شب ش...ق...ر...د...ج....ر....ی! اگه تونستید بخونیدش!

سلام

دیشب خیر سرمون رفته بودیم احیا، مسجد.

چشمتون روز بد نبینه.....

اول که راه افتادیم رفتیم هوا مثل همیشه بود

ولی وقتی رفتیم داخل و ی نیم ساعت گذشت.....خدایا.....یک شرجی هی شد...فکر کنید تو اتاق بودم کولرم مثلا روشن بود اصلا نمی تونستم نفس بکشم . داشتم می مردم

جای اشک و آه، ععععععرررررقققق ریختیم. هرکی یه بطری یخ گرفته بود چسبونده بود به صورتش. تازه ما زیر کولر بودیم اون ته ته ها دیگه افتضاح بود.

بیرون که رفتیم، گفتم آخخه انگار می خواد بارون بیااااد.....سیماگفت خاک تو سرت شرجیه!!!

همه لباسامون چسبیدن بمون.

فقط دعا میکردیم زودتر بریم خونه...

خوش به حالتون که از این شرجیا ندارین

راضیه با توام هاااااا! عشق می کنی زنجان هااااا!.....

میگم یه داداشی چیزی نداری بیاد مارو بگیره از این جا خلاص شییییییم؟!

نخودی چطوره؟!

زندگی می گوید اما....باید زیست..باید زیست...باید زیست!...

 natureWallpaper003.jpg

زندگی می گوید :        اما باز باید زیست

                                                  باید زیست

                                                                باید زیست!......

 

گاهی اندیشم که شاید سنگ حق دارد؟

باز می کویم ؟نه! بی شک آتش و باران

من دگر خوابم می آید/ خسته ام /پیرم

آه!این خفته یاران را توانم دید بیداران؟!

با دم نمناک سردت /ای نسیم صبح بیداری!

چشم مستان مرا بیدار کن/رفتند هشیاران

زندگی با ماجراهای فراوانش،

ظاهری دارد به سان بیشه ای بغرنج و در هم باف

ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ ست؛         

چیست اما ساده تر از این، که در باطن

تار و پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟

من بگویم، یا تو می گویی

هیچ جز این نیست؟

تو بگویی یا نگویی، نشنود او جز صدای خویش.

«ماجراها» گوید، اما نقش هر کس را

می نگارد، یا می انگارد،

بیش تر با طرح و رنگ ماجرای خویش..

- «هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟

یک فریب ساده و کوچک.

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد...

هر حکایت دارد آغازی و انجامی،

جز حدیث رنج انسان،غربت انسان

آه! گویی هرگز این غمگین حکایت را

هر چها باشد، نهایت نیست...

زندگی شاید همین باشد

«یک فریب ساده کوچک»

آن هم از دست عزیزی که برایت

هیچ کس چون او گرامی نیست

بی گمان باید همین باشد.

ماجرا چندان مفصل نیست، اصلا ماجرایی نیست.

راست می گوید که می گوید

«یک فریب ساده کوچک »

من که باور کرده ام، باید همین باشد...

هی فلانی! شاتقی بی شک تو حق داری.

راست می گویی، بگو آنها که می گفتی.

باز آگاهم کن از آنها که آگاهی

از فریب، از زندگی، از عشق

هر چه می خواهی بگو، از هر چه می خواهی...

گفت: چه بگویم، چی بگویم، آه!

به چراغ روز و محراب شب و موی بتم طاووس

من زندگی را دوست می دارم

مرگ را دشمن؛

وای! اما با که باید گفت این، من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن؟!

دیده ای بسیار و می بینی

می وزد بادی، پری را می برد با خویش،

از کجا؟ از کیست؟

هرگز این پرسیده ای از باد؟

به کجا؟ وانگه چرا؟ زین کار مقصد چیست؟

خواه غمگین باش، خواه شاد

باد بسیار است و پر بسیار، یعنی این عبث جاری ست.

آه! باری بس کنم دیگر

هر چه خواهی کن، تو خود دانی

گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون،

این است و جز این نیست.

مرگ گوید: هوم! چه بیهوده!

زندگی می گوید: اما باز باید زیست،

باید زیست،

باید زیست...!

                                                      م. امید

شب قدر

سلام

آقاییم و خیلی دیگه از مردم میگن انگار مراجع اشتباه کردن و ماه رمضون یه روز دیرتر شروع شده! میگن از وضعیت "ماه" مشخصه که الان چندم ماه هستیم.و دیشب "شب قدر" بوده.

 ما هم طبق فرمایش جناب "آقایی" دیشب رو شب اول قدر حساب کردیم و به نیایش با پروردگارمان پرداختیم. وژدانا بیشتر از همه چیز دور هم بودن رو احساس کردم. چقدر بود که همه مون انقدر بهم نزدیک نبودیم.هرکدوم یه قسمت از سوره ها و دعای جوشن کبیر رو خوندیم. درست مثل مسجدا. ولی خیلی جمع با صفایی بود.

 وسط دعا یه استراحت کوچیک کردیم و منو آبجیم بدو رفتیم پای اینترنت!مفاتیح و نهج البلاغه دانلود کردیم از سایت GSM.IR.

 چند وقت بود دنبال نهج البلاغه بودم. وژدانأ خیلی قشنگه. وقتی می خونمش می فهمم که امام علی واقعأ روشن فکر بوده و هست. چه فکر بازی داشته. چه قدر خوب حرف می زده. حرفایی که تا الانم که انقدر از اون دوران میگذره، هنوزم برامون جذابن. یه قسمتش هیچ وقت از یادم نمیره. اونجا که می فرماین:"تو اون زمانی که سکوت کردنو حکومت رو بقیه بردن، "حکومت مثل استخوانی بود که تو گلوش گیر کرده". آدم به یاد مظلومیتش میفته.

 ولی یه چیز جالب امروز خوندم:نوشته بود که حضرت آدم فریب خوردو خدا بهش فرمود که بره روی زمین و "ازدواج" کنه! 

 اون روز تو قرآن هم خوندم که شیطان هردوتاشونو فریب داده و اصلا نگفته که "حوا" "آدم" رو فریب داده.این همه میگن حوا بوده این همه بخاطر این موضوع میزنن تو سر زن ها...اون وقت این همه مدرک هست که بی گناهی حوا رو تو فریب آدم نشون میده. واقعأ که

 خلاصه....

 

 ما امسال فکر کنم حداقل 4 شب قدر داشته باشیم! هم خودمون روزای واقعی رو میگیریم هم مسجد میریم روزای شاید اشتباه رو می گیریم!

 خوشم میاد. وقتی بعد از مراسم از مسجد میایم بیرون انگار پاک پاکیم انگار واقعأ تازه متولد شدیم... خیلی احساس خوبیه. مثل اینکه با اون اشکایی که می ریزه، گناهامونن که دارن میان بیرون....

 امسال خیلی دعا دارم..

 برام خیلی دعا کنید

 یا حق 

 

اصطلاحات جالب و خواندنی پشت کامیونی!

اصطلاحات جالب و خواندنی پشت کامیونی


لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن

*

بوق نزن ژیان میخورمت

*

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

*

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

*

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

*

شتاب مكن، مقصد خاك است

*

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

*

تو هم قشنگی

*

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

*

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

*

داداش مرگ من یواش

*

كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم كه برگردی

*

یا اقدس

یا هیچكس

*

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه

tanziranjpg.jpg

انواع بله گفتن عروس خانم ها

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع……….له!

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،…، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، … ، … (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن … !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي … اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره…. ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، …، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و … آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش …

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام …

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين … اعوذ با… من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم …. الي آخر …. ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله … چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! … يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين … (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن … فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

سلام

دیشب بعد از این همه مدت ناراحتی خییییلیییی شب خوبی بود.خیلی حال کردم.

اولش با   رااااضیییه جونم شروع شد

انقدر عشقولانه شده بودیییم.نمی دونید، انگاراز دوتا خواهر به هم نزدیکتریم خییلیی دوسش دارم عشقمه

یاد دوران آشناییمون تو سمینار افتادیم یاد دوست مشترکمون...!

ای خدا نمیشد من میرفتم تهران درس می خوندم؟

بعدش تولد داشتیمتولد استادمون بود با نوشین و پریسا، دوستای گل دانشگاهم، بش هم زمان ساعت دوازده شب تبریک گفتیم!انقد خوشحال شدگفت شما از کجا می دونستید وروجکا

نوشین بمون خبر داده بودنمی دونم از کجا فهمیده بود

بعد تازه...نوشین گرفته بود یکی از عکسای دسته جمعیمونو فتوشاپ کرده بود برا همه مون کلاه بوقی گذاشته بود!برا استادم گذاشته بود!! وجدانا خیلی باحال شده بود حال کردم

خلاصه خیلی خوش گذشت همه انگار تو این ماه متولد شدن!اولیش که دوقلوها بودن.بعدش مامان بزرگه.بعد منم. بعد استاد جوونه.بعد آقای....یکی از هم کلاسیا.بعد مرضیه جونم.بعد آخریشم خاله جونه،خاله باکلاسه!

دیدید چندتا تولد بود!

خوششش باشید.

فرزانه کجایی؟اس ام دادم نرسید دلم برات یه ذره شده بیا دیگه ناز نکن!

سلام

دیروز دیگه به حول و قوه ی الهی! مصاحبه رو فرستادم.آخیش خستگیم درومد.

ولی خوب باید برا استادمون ی مطلب بفرستم که باز باید تایپ بشه. امروز تایپش می کنم.

از دیشب تا حالا خیلی ناراحتم. خیلی.

دیشب یکی از دوستام آقای..... بم اس دادو خیلی محترمانه رابطه ی رسمی مونو تموم کرد. منم قبول کردم. ولی بعدش حس کردم چقدر بده آدم دوستشو علکی علکی از دست بده.حتی اگه رنجونده باشدش. حتی اگه رابطه ی زیادی باش نداشته باشه.

کلا دوست ندارم دوستامو از دست بدم. چون با همه شون خاطره دارم. این دومیشه. اولیو خودم تموم کردم. دومی خودش تموم کرد. نمی دونم گفت به هزار و یک دلیل.....

می دونید ما تقریبا همه اش همکار بودیم...

ولی..نمی دونم دیگه.تموم شد. 

دوتامون همدیگه رو بخشیدیم و به خوبی و خوشی از هم جدا شدیم.

فقط ی چیز حیف بود.تو این مدت همیشه برام ی علامت سوال بود.دیشب تازه شناختمش که دیگه دیر بود.

سلام

دارم مصاحبه ی "دکتر دانش" دکترای ادیولوژی تو امریکا رو که بچه ها تو کنگره ازش گرفتنو تایپ میکنم.

واااای نمی دونید چه کمر دردی گرفتم. دارم می میرم.خیلی عقبم.مجبورم همین امروز تمومش کنم.آخه کارای دیگه هم دارم.باید برم برای مقاله ام تحقیق کنم. هر چند نمی دونم بابام می ذاره براش برم اصفهان یا نه. ولی چیکار کنم دیگه. به قول خودمون "علی الهی" دارم کار میکنم.

دعا کنید برام

فرزانه جون تو هم شروع کن.

یا علی

حسین پناهی

28797455.jpg 

۱- قصه ویرانی حسین پناهی از همین سر خط شروع شد. او باید تنها می ماندتنها تا چند روز پس از مرگ.

2 - حسین پناهی، هیچ كس نبود نه نویسنده، نه شاعر، نه بازیگر. او تمام رازهایش را یك جا حراج كرد. فقط همین، فقط

3 - زندگی برای حسین پناهی، به قول رسول نجفیان در كهكشان ها گذشت. او سرش در آسمان بود و تنش روی زمین.

4 - و كسی نمی داند حسین پناهی دقیقا چندم مرداد مرده است. پس بدهكاریم به سرنوشت مردی كه می گویند حدودا در یكی از همین روزها مرده است.

ادامه نوشته

مریم

250px-The_Madonna_in_Sorrow.jpg

مریم(مریم مقدس یا مریم عذرا)(به انگلیسی: Mary) (به فرانسوی: Marie) (به اسپانیایی: Maria) در قرآن و عهد جدید، نام مادر عیسی مسیح است. مسیحیان و مسلمانان معتقد به نزول وحی بر مریم هستند.

..

سلام

اگرچه جور زمانه ما را به گوشه ای کشانده و تنها تماشای زمانه برای من باقی مانده. گرچه دلم پر از حقایق نا گفته است. گرچه توان بازگویشان نیست. گرچه غمی در دل دارم. گرچه.....

گاه آدمی مجبور است دنیا را همین گونه بی رحم و خشک قبول کند. گاه در برابر زندگی آنقدر کوچک می شویم که حتی توان نگریستن به آن را نیز نداریم. پس چاره ای جز پذیرفتن آن نداریم.

زندگیم را قبول کردم.

.

با هرچه عشق، نام تو را می توان نوشت.

با هرچه رود، نام تو را می توان سرود.

بیم از حصار نیست

که هر قفل کهنه را

با دست های روشن تو می توان گشود.

محمدرضا عبدالملکیان

.

سلام

به دلیل بعضی مشکلات فعلا نمی تونم بیام تو اینترنت.البته اینترنتمون وصله ولی مشکلات دیگه ای هست.

عذر می خوام

بای

دل تنگی

داشتم نماز می خوندم یه دفعه چشمم افتاد به چادر سیاهم

آخخییی چقده نزدمش سرم

از ۱۵ تیر که امتحانامونو دادیمو تا الان نرفتم بیرون که بزنمش. دلم تنگ شده براش

دوروغ چرا دلم برای دانشگاه تنگ شده

هرچند که این آخریا خیلی از بعضی دوستام اذیت شدم ولی خوب چه میشه کرد؟

دلم برا همونا هم تنگ شده بجز یکیشون که نمی خوام ریختشو ببینم!

برا من دانشگاه یعنی "تحرک".آره، به معنای کامل کلمه.

اینکه برم دانشگاه، برم دم اتاق استاد جونام،سلام کنم به خدمتکارا

تابلوهای اعلانات تکراری رو بخونم،برم از دم کتابخونه رد شم و جناب "چپ چپ" رو ببینم! مثل همیشه چپ چپ نگاه کنه، صندلی های خالی کتابخونه،هییییی

انقدر دلم تنگ شده که با دوستام قرار بذارم ببینمشون وقتی دیدمشون با هم پچ پچ کنیم و مسخره ی پسرا کنیم!

البته حققققشونه خودشون مسخره ان...خوب راست میگم دیگه!خود یکیشون میگفت تو وبلاگ منو مسخره کنید!چقدر...لا اله الا ا..

فعلا

اذان

سلام

الان داره اذان(به قول خودمون اذون) میگه!

یعنی هنوز نگفته داره اسمای خدارو می خونه

همیشه این قسمتو دوست دارم خیلی اسمن!هرکدوم یه معنی دارن آدم دلش برای این همه خوبی تنگ میشه

 دوست داره یکی پیشش باشه و همه ی اینارو داشته باشه..

ولی می دونی چون که نمی بینمش حسش نمی کنم

انقد ارتباطم با خدا کم شده....

خدا کنه این ماه رمضون بیشتر بش نزدیک بشم.

برام دعا کنید 

اسرار استون هنج

 IMAGE634333775289644888.jpg

مردم دوران باستان همراه با کاهنان سفیدپوش منتظر لحظه طلوع آفتاب می‌ماندند تا اولین پرتوهای خورشید در افق پدیدار شود و روی سنگ پاشنه (Heel Stone) بتابد. اما ابهامات جدی درخصوص ابعاد دیگر آیین گرامیداشت زمان وجود دارد.


ادامه نوشته

دل تنگی های آدمی را، باد، ترانه ای می خواند.

رویاهایش را،

آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،

و هر دانه ی برفی،

به اشکی نریخته می ماند.

سکوت،

سرشار از سخنان ناگفته است،

از حرکات ناکرده،

اعتراف به عشق های نهان،

و شگفتی های بر زبان نیامده.

در این سکوت حقیقت ما نهفته است،

حقیقت تو

و من.

"احمد شاملو"

سلام..

سلام

حال همه ی ما خوب است

ملالی نیست..

جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن "شادمانی بی سبب" می گویند.

با این همه، اگر عمری باقی بود،طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

نه

این

دل

ناماندگار بی درمان.

"سید علی صالحی"

تولد

امروز تولد دختر داییامه دوقلوان اصلا حوصله ندارم برم مشتی بچه نشستن ونگ میزنن ما باید بهشون بخندیمو چیپ چیپ کف بزنیم

وژدانا کار از این جشن تولدا بی خودتر تو دنیا پیدا میشه؟

اگه می خوین کادو بگیرین خو بگید کادو می خویم دیگه چرا یه ملتو سر کار می ذارین؟

بخدا ما هم کار و زندگی داریم

درباره ی من

سلام

میدونم.شاید بعضیا!آخرش پیدام کنن.ولی آخرش دوست داشتم با اسم مستعارم یه وبلاگ بسازم."درین"

این اسمو آجیم برام گذاشته خیلی دوستش دارم.البته اسمای دیگه ای هم دارم. ولی اسم اصلیم "مریمه". که اینم خیلی دوست دارم!

ما یه وبلاگ دانشجویی داریم ولی چون دوست ندارم هم کلاسیام از مسائل خصوصیم مطلع بشن،این وبو ساختم.البته شاید یه دونه خصوصی ترم ساختم!

درباره ی مطالبشم بگم که همه چیز توش می ذارم.

فعلا

بای