سیکل معیوب

سیلام

به همه ی کارشناسان و دکتران و مهندسان عزیز خسته نباشید عرض می نمایم

امروز بعد از یه شرجی خفه کننده الان بارونه....دلتون آبببب!!

فقط موخوام اینو بگم و برم!

چند روز پیش که رفته بودم بیمارستان برا کارآموزی...رفتم برا چک چشمام. آخه چند وقته خیلی درد می کنن و سوز میزنن

اتفاقی یکی از پرسنل دانشکده مون رو هم دیدم. اومده بود برا یکی ازاقوامش نوبت عمل بگیره.

به منشیه میگفت "دیگه یه نوبت بدید....گناه داره...سید هم هست....منم دانشکده توان بخشی ام. هر وقت کمردردی پادردی چیزی بود درخدمتم..."!!

اون منشیه هم بداخلاق هی باش حرف میزد. البته کار عملش انجام میشد و لازمم نبود انقد چونه بزنه و التماس کنه.

۱. چرا باید مسوولای یه بخش کارشونو درست انجام ندن و همه اش سنگ بندازن جلو پای مردم که مردم بخاطر کاری که مشکلی هم براش پیش نمیاد انقد بخوان چونه بزنن و محکم کاری کنن که نکنه وسط کار مشکلی پیش بیاد؟ وژدانا همین آقا تو دانشکده یه اسم و رسمی داره. چرا باید انقد جلو یه منشی سرشو خم کنه؟

۲. وقتی مسوولا کارشونو درست انجام ندن...مردم مجبور میشن از پارتی بازی و واسطه و اینا استفاده کنن. در حالیکه اگه منشیه کارشو بی مشکل انجام بده لازم نیس این آقا از پارتی در آینده استفاده کنه. اینو ما تو کارمون میگیم "سیکل معیوب".

پ. ن.: خدا رو شکر انقد برا دانشجوها ارزش قائل میشن که بدون نوبت ببیننشون. بی نوبت چشمامو معاینه کرد. البته خب ما هم تو بخش خودمون با پرسنل همکاری می کنیم. نگید اینم میشه مثل مورد بالا ! خب ما که از صبح تا ظهر بیگاری ازمون میکشن. لااقل یه جا دیگه جبرانش کنن!

بعدشم ما باس اول ویزیت بشیم که زود برگردیم سر کارمون و به خلق خدا خدمت کنیم!

پ.ن.:با راضی جانمان بسی سخن گفتیم و دردهایمان آلام یافت!

پ.ن.:خیلی با کلاسه که آدم بگه دنبال کارای پایان نامه ام هستم؟! من که خیلی دوست دارم اینو بگم!

"این روزا به شدت دنبال کارای پایان نامه ام هستم!"

اینم یه شکلک بی ربط تقدیم به شما!

 

اندر باب کارآموزی یک شنبه مان

سلام به یاران و یاوران وبلاگ ماری جاننننن

همان طور که مستحضرید ما در روز های یک شنبه به بالین بیماران میرویم و عمل حسنه ی "کیس بینی" را انجام میدهیم!

هر دفعه بیشتر از ۳ تا به پست مون نمی خوره! ولی این هفته به علت کمبود مقدار کافی "کیس بین!" هر کدوم ۴ تا دیدیم که بسی باعث خستگی روحی و جسمی مان شد!

کیس اولم یه خانوم عرب زبان میان سال بود. عزیزم اصلا فارسی بلد نبود حرف بزنه! خیلی توپ بود!

دومی هم همین طور ولی درصد گیرایی فارسی اش به طور شگفت آوری بالا بود! با این کیس نیز خوش گذشت!

سومی هم پیرزن بود!

خدا !

ولی چهارمی.....چهارمی یه آقای جوان بود! لرررررررررررر و بسیااااار هیزززززززز!!!!!

طوری که داشتم براش هدفون می ذاشتم هی سرشو می آورد بالا نیگا می کرد!

منم با اعتماد به نفس کامل و طوری که یعنی اصلا متوجه اش نیستم براش هرفون رو گذاشتم به امید کاهش میزان هیزی اش! خدارو شکر از رو رفت!

بعد رفتیم برا تست ادیومتری. میخواستم ازش یه سطحی رو به دست بیارم که صدا براش آزار دهنده است.(یو سی ال). طوری که هی صدا رو می بریم بالا تا جایی که صداش دربیاد و جیغ بکشه!!

بش می گفتم صدا خوبه؟ می گفت آره. هرچی می پرسیدم می گفت خوبه!.نتایج اش نمی خوند. اعصابم خورد شد با یه لحن جدی بش گفتم:"آقا...میخوام صدا اذیتت کنه!"

اینو که گفتم یه دفعه خودم خنده ام گرفت! حالا مگه می ایستاد خنده ام؟!

اونم که وضعیت رو این طوری دید دیگه گرفت دستش! یا می گفت اذیت شدم یا میگفت اذیت نشدم! پررو!

این همه آبروداری کردم و خودمو گرفتم آبروم رفت! آخه یه پنجره هست که کیس و کیس بین هم دیگه رو از اون جا می بینن. خلاصه آبروم رفت!


خطاب به :

راضیییییی راضیییییی راضییییی.....

چته؟ خب بگو به من....خیلی ناراحتم خیلی....

خدانکنه حدسم درست باشه. هرچند درستم باشه فکر نکنم باعث ناراحتیت شده باشه از من.


خطاب به :

فری خانووووووووووووم!

حالا دیگه ما رو قال می ذاری میری تو لاین سبزززز؟؟؟

باششه باششه..(اینا رو با شکل حرف زدن سیما(دبیرستان) بخون!

اینا رو هم ببر خونه تون لازم میشه!


آتی جانمان نیز قول داده اند که به وبمان تشریف بیاورند و افتضاحی که از برایشان توضیح داده این را مشاهده کنند!

اینم شکلکت خانوم! (خواستم بگم بچه زرنگی!)


عیدتون هم موبارک!

اگرچه حرف دلم را به هیچ می گیری....در آرزوی سلامی دیگر....خداحافظ....

 

 

چه آدمایی پیدا میشن!!

سلام

دارم از عصبانیت می ترکم!

دیشب با یکی از ترم پایینی هامون قرار گذاشتم که برم خوابگاه شون ازش جزوه بگیرم گفت بیا.

امروز شش ساعت بلند شدم آماده شدم ۲۰ مین پیاده رفتم تا ایستگاه اتوبوس،آخه راه خونمون تاکسی خور نیست، یه دفعه فکر کردم شاید خوابگاهش گلستان نباشه. زنگ زدم میگه من سر کلاسم!!!

بش میگم من الان بلوارم! میگه نیا سر کلاسم!فقط به خاطر این اومدی؟! اشکال نداره جبران میکنی!!!

چی بش  بگم؟!

تو فکر بودم این اگه بزرگ بشه مثلا فامیل شون زنگ میزنه میگه فردا میام خونه ات نهار! اونم میگه بفرما بفرما! بعد مهمونه فردا میره دم خونشون می بینه نیستشون! زنگ می زنه میگه کجایید؟میگه اا اومدی؟برو خونه تون! من سر کارم!

 

امروز یه عنکبوت اندازه کف دستم اومده بود تو حمام!آجیم با شجاعت تمام کشتش!.

ولی خاطره اش تو ذهنش مونده! می ترسم دچار فوبیا بشه از عنکبوت!

 

طرح تفکیک دانشجوها !!!!!!!!

سلام

امروز یه خبر تووووووپ شنیدم!

داغ داغ!

دانشگاه چمران (نه علوم پزشکی خودمون ها)، داره طرح تفکیک دانشجوها رو اجرا میکنه! بسیاااار سختگیرانه !

اصلا نوشین، دوستم، که گفت همه مون کپ کردیم!

میخوان تو کلاساشون بین دخترا و پسرا یه پرده از زمین تا سقف بکشن! فک کن...!

اتوبوس های دانشگاه رو تفکیک کردن.

سایت دانشجوها رو جدا کردن.

دخترا وقتی میخوان برن تو دانشگاه از سر تا پا چک میشن: یه خورده آرایش، زخم رو شلوار لی، کمی موی بیرون اومده!، مانتوی کمی کوتاه، کفش رنگی، مقنعه ی رنگی، ..همه اینارو میفرستن کمیته انضباطی!

یکی رو به جرم "زخم رو شلوار" فرستادن!

ساده ترین تیپ ها رو هم گیر میدن.

فک کن رئیس دانشکده می ایسته جلو در به دخترا گیر میده!

یه درخت بوده زیرش سایه داشته بچه ها زیرش می نشستن....از ریشه کندنش!!!!

واااای ....ما هم دانشگامون یه خیابون باش فاصله داره. اصلا اسمش علوم پزشکی چمرانه. اگه این طرح بیاد هااااا....خیلی ضایع اس وژدانا. هرچند که من خودم یا دوستام طوری نیستیم که بخوان بمون گیر بدن، ولی خیلی این وضع بده. آدم حس میکنه تو زندانه.

نه به اون دو سال پیش که کلاسای تنظیم مختلط بوده...نه به حالا....مسخره ان به خدا.

قدر دانشگاه هاتونو بدونید!!

 

ماجراهای کلینیک امروز:

سلام

امروز رفته بودم کلینیک برا کارآموزی.

 ۱-یه کیس داشتم. یه خانومی بود حدودا چهل ساله.۱۰ سال بود ازدواج کرده بود.

وقتی میخواستم تمپانومتریش کنم(فشار دو طرف پرده صماخ اش رو بگیرم) یا اتوسکوپی اش کنم(پرده صماخ اش رو ببینم) همش مواظب بود کسی نیاد داخل مقنعه اش بالاس.

منم هی میرفتم درو می بستم یا جلوش می ایستادم که کسی بی حجاب نبینتش. حتی یه بار به یکی از پرسنل هم گفتم نیاد تو! اونم بش برخورد!

آخه اینا دیگه خیلی معمولی شده اونجا. دکترم که دیگه محرمه. البته خودم که خواستم تست بشم درو بستم.

خلاصه کشتم تا ازش تست رو گرفتم. بعد بردمش برا ادیومتری(نوار گوش). اونجا که دیگه باس کامل مقنعه رو می زد کنار. بش گفتم کسی نگاه نمیکنه راحت باش. گفت میدونم ولی شوهرم...!

اول هی میگفتم چقدر خوبه که انقدر حواسش هست به حجابش و اینا. بعد که دیدم برا شوهرشه...

کاشکی آدما بخاطر خودشون و خدای خودشون به مسایل مذهبی اعتقاد داشتن نه بخاطر ترس از دیگران.

ببین شوهره هم چقد این بیچاره رو ترسونده که اونجا که شوهرشم نبود و نمیدید بازم نگران بود.

برای هر دوشون متاسفم!

 


۲-امروز صبح یکی از  آقایون هم کلاسیامون که شدیدا خودشو مذهبی نشون میده اومده به مربی مون میگه ببخشید....من دیگه کیس خانوم نمیبینم!

مربی مون بش گفت خب ما سوگند یاد میکنیم که فقط قصدمون درمانه و این حرفا.

میگه ما که هنوز سوگند نخوردیم!!

بش میگه خب بخور!

میگه نه الان تو سن من نمیشه! بدردمم نمیخوره!!(یعنی آخرشم نمیتونم خودمو کنترل کنم!!)

مربی مون گفتش خب چند سال دیگه دم کلینیکت میخوای بزنی مخصوص آقایون؟!

گفت نه خب اون موقع بزرگتر شدیم....متاهل شدیم....!

دوستم بلند بش گفت چه اعتماد به نفسیم داره!(کی بت زن میده!)

میخواس بگه خب اون موقع یه زن ادیولوژیستم میگیرم که خانوما رو اون بگیره آقایونو من! ولی حرفشو خورد!

ما هم بش گفتیم از این به بعد کیس های زشت و جوش جوشی و پیر رو میدیم به تو خوشگلاشو خودمون برمیداریم! 

در و زدن بلند گفتم بچه ها برین فیلترینگ کنین!

 یه خانومه هم اومد بش گفتن تستش کن گفت نمیخوام!

وژدانا کجا انقد با دانشجو راه میان؟؟


پ ن۱: شدیدا جای فری مان در وبلاگ خالیست

امروز هم که ندیدمشششش....ولی فردا همه اش با همیم

 

پ ن۲:از راضی دلبرمان شدیدا متشکریم که کار های پوسترمان را انجام دادند.

همه میدونن بابام نذاشت برم تهران یا نه؟! بگم دوباره؟!

شدیدا مشتاق دیدار راضی جانم هستم.

راضی قرار بود یه عکس خوشگل از فری بگیرم برات بیارم ولی....نشد

ولی عکس تو رو نشونش دادم.