ماری

سلام خرو های عزیز!

این دفه میخوام امتحانتون کنم! ببینم من أووالپرسی نکنم، شومام نمیکنید؟!

برا این امتحان نمره میگیرید!

ببینم کی ماکس میشه!


آغا من محور ندارم ای دفه!

فقط برا اینکه حرفی زده باشم و ابراز وجودی، ی چن تا مطلب عرض میکنم خدمتتون.


آغا من شدیدا عاشق "یک عاشقانه ی آرام" از "نادر ابراهیمی" شدم!

خییییییلی قشنگه

فقط مشکلش اینه ک اسمش غلط اندازه! هرکی میبندش یه جور چپ چپ نیگام میکنه انگار ...!!


بعد اینکه اینجا ب شددددت گرم شده. از آسمون آتیش میباره. داریم کباب میشیم! منم هنوز میرم یونی! چقد خرم من! 

آغا خب دلیل دارم ک میرم. مگ علافم علکی برم؟

دارم با استادم ی کار تحححححقققققیققققققققاتی انجام میدم. کار داره. ایشاله تا قبل ماه رمضون تموم شه دیگه بشینم خونه بافتنیمو ببافم!

تازه

اگ ای کار خوب بره جلو، استادم میخواد ی موضوع توپ بده بم برا پایان نامم....دمش گرم.


PS: ی خیابون داریم اسمش عظیم ه. دیروز سوار ی آژانس تاکسی نما شدم! بش گفتم "أزَزیم" میری؟

بیچاره مونده بود! گفت ببخشید اززیم کجاس؟!

گفتم خیابون عظیم!!

چقد حال میده مردمو ضایه کنیم!


PS: امروز آتیش زدم ب پولا رفتم ازین پیراشکیا خریدم اومدم خونه میبینم: مامانم رفته خونه مامان بزرگه، امیرخره رفته کلاس تا عصر نمیاد، سیما رفته دانژگا تا عصر نمیاد....من میمونم و بابام! اونم ک دوز نداره!

دوسشون ندارم:(


PS: آغا من هی یادم میره از این مونا بپرسم کی میاد احواز! مونا کی میای؟! مژده مونا کی میاد؟هان؟!

PS:چقدددددددددددر جای چن نفر اینجا خالیه....

PS: بچه ها حتما برید ی سر ب وب جنگ ادبی بزنید. خیلی قشنگه...ببینید این بار چندمه دارم بتون میگماااا!!

تموم شد هوراااااااااااااااااااااااااااااااا.............

سلااااااااااام

خوبید؟جواب بدید دیگه! أح!

من خیلی خیلی خوبم. هرچند امتحانامو ر....م(بدلیل مسایل اخلاقی از ذکر آن معذوریم!) ولی خب...ما ک بچه خرخون نیسیم. اصن بذا خراب شن ولی خدا نکنه معدلم از ۱۸ بیاد پایین تر..!! مهم نیستن ها!

امروز امتحان آسسسسسسسسکی داشتیم! وژدانا اسمو حال میکنید؟چقد باکَلاسه!

همون امتحان پُست کلینیکمونه. از تحران رسیده اینجا

۱۰ تا ایزگا داره. ۵ تاش تئوری ۵ تاش عملی. بعد از تئوری ب صورت کاملا بافاصله از هم عملیا رو میدیم. ینی امروز استاده علاف...اومده هی یکی رو میبرد یکی رو میاورد ب خودش میگفت کَرییِر!

آغا اینجا چرا نمیشه انگلیسی بنویسم؟

امروز داشتم از یونی میومدم بازم ی صحنه ی سوزناکی دیدم! یه دختره بود یه کفش وژدانا پاشنه ۱۰ سانتی یا نمیدونم شایدم بیشتر، سبززز پوشیده بود راا میرفت. اولش خوب بود ولی بعد ۱۰ -۲۰ قدم انقد تابلو راه میرفت ک نگو! واقعا درکش میکردم! آدم اون موقع آرزوی مرگ میکنه و دلش میخواد خودشو بکُشه!

چرا من روز آخریم ول کن نیسم؟! ینی کیفم سر شونم بود یه کلاسورم گرفته بودم ک توش یه عالمه کتاب بود. فک کنم مردمم برا این دلشون برام میسوخت!

ینی خدا رحمتون کرد!

داشتم از خیابون رد میشدم هی میشنیدم ی مرده داره میگه مواظب باش مواظب باش ولی خب آدم اون موقع حواسش نیس. یه موتوری چنان از جلوم گاز داد رفت ک اگ بم میخورد حتما ناخن پام میشکس

نه وژدانا خیلی تند بود خدارحمتون کرد!

وژدانی تو این امتحان آسکی رفتیم کارعملی رو انجام بدیم. دستورشو نیگا کردم دیدم إ ! میگه از خودت تیمپانو بگیر!! فک کن...استادمون مَرده مدیرگروهمونه باید جلو اون گوشامو درمیاوردم از خودم تست میگرفتم! کلی وقت دخترا برا این گرفته شد تا خودشونو راضی کنن گوشاشونو دربیارن! وژدانی خیلی بد بود! بعد بش میگم از خودم؟!! میگه آره مگ میخوای عمل جراحی کنی؟!

بعد جالبه! یه پرده ای هم اونجاس. اونو کشیده بود تا ته ک مثلا پسرای دیگه نبیننمون!! آخه خنگ! تو حالا دیگه محرمی؟!!!

آخر تستو گرفتم .بچه هام گرفتن. اومدیم بیرون یکی از دخترا گفت اصن لازم نبود دو تا گوشتو بیاری بیرون! همون یکم پروبو میذاشتی دم گوشت کافی بود!

یکی دیگه اومد میگه ب استاد گفتم از خودم بگیرم؟! گفته آره. گفت منم مقنعمو تا ته کشیدم عقب استاده بیچاره خجالت کشیده بوده روشو برگردونده!! حقشه!

آغا چقد دلم برا اینجا تنگ شده بود

برا همه تون

راستی خودموم معرفی نکردم....ماری هستم! میتونید مریمم صدام کنید ....

خب بریم دیگه خودمم از وراجیام خسته شدم!

فیلأ

امییییر...!!

سلام

خوبید؟

اصن منو میشناسید؟

ماری هستم! از آشنایی تون خوشبختم!!

آغا انقد دلم برا اینجا تنگ شدهههه ک نگو...ولی خر تو سر ای امتحانا اگ بذارن...البته خب...جاهای دیگه بودم!

آخی...با اینترنت اکپلورر اومدم! چقد خنگه!

میگم

خب میخوام برم سر اصل مطلب!

هیچ راه دیگه ای جز شوور کردن نیس من از این خونه برم؟! وژدانا امیر کلافم کرده

ینی امروز ب خونش تشنه بودم البته هر روز تقریبا بش تشنه م هااا...ولی امروز خیلی دیگه اصصابم ریخت بهم

وژدانا یه روز تعطیله کتابخونه یونی...میخوام کپه مرگمو بذارم تا مثلا ۹ بخوابم. مگ این احمق میذاره؟

اول خو ساعت گوشیم صد بار زنگ زد

بعد مامانم بیچاره اومد کلی صدام کرد. خب بش نگفته بودم میخوام بکپم!

بعد دیگه افتاد پا امیر ک صداش کنه....حالا مگ ول میکرد؟ نزدیک ۱ ساعت بالا سر اون فُک ایستاده بود. خب بدبختی تو یه اتاق میخوابیم. ینی بالاسر من ۱ ساعت دادو بیداد ک امیر پاشو امیر پاشو امیر پاشو خو بمیر پاشو دیگه!(این از خودم بود مامانم ک ب پسر گلش ای حرفارو نمیزنه!!)

 

ساعت ده شد هنو پانشده بود. میخواس بره خبرش ثبت نام کنه. یه یه هفتس گیر این ثبت نامشه بچه. یه یه هفتس منم باش درگیرم خواب هرروزم ب فناس...

خلاصه ده و ده بیدار شد خر برسر

گفتم من ک خوابم حروم شده...بذا این خرو بره بیرون من پاشم...یه ده مین ک بیشتر طول نمیکشه

ولی این ده مین شد چقد؟؟ شد تا ده و نیم! حالا مامانم هی عجله میکنه بش میگه بریم...آقا تازه یادش اومده گوشی زاغارتش شارژ نداره! آخه الاغ..!! کی ب تو زنگ میزنه؟خو بذا گوشیت بمیره چی میشه؟

 

دیدم نه...این نمیخواد بره انگار....گفتم پاشم این نره خر بلاخره میره دیگه

یه ۵ مین دیگه رفت باا هزار تا غر و هزار تا متلک و ...

حالا ک رفتم سر سفره صبحانه...میبینم آخرین تیرشو زده و رفته!!!

همه چیزا رو سفره رو برداشته بود غیر خود سفره

میدونم کاار مامانم نبود چون میدونه من میخوام کوفت کنم

کار خود آشغالش بود

بعد سینی صبحونه رم گذاشته بود رو ظرفشور ک نشه برش دارم

ینی میخخوام الان بکشمش

حیف ک دیگه زورشو ندارم وگرنه می کشتمش!

ولی میدونم چیکارش کنم!

یه مربا از یونی اوردم! اونم ک شکمووووووووووووو!! اگ گذاشتم ازش بخوره...اگ گذاشتم...داغشو میذارم ب دلش

حالا ببینید!

این بدترین عذابیه ک میشه بش داد! عذاب شکم!!!