بیچاره کفشاااام!!


خوبم
حتما شومام خوبید!
خب خداروشکر ک همه در صحت و سلامتی ب سر میبریم!
امروز ب کفشام، همون کفش پاره ها هان، این افتخارو دادم ک برا دومین بار در این یکی دو سال ببرمشون زیر آب و بشورررمشون!
بیچاره ها!
ازشون علف درمیومد دیگه!
گناه دارن ک زیر پای من ظالم افتادن!
می دونید برا چی ازشون علف درمیومد؟خب نمیدونید دیگه...من ک علکی علکی کفشامو نمیشورم!
دیروز رفتیم مال آغا
جای همه ی بچه وبی ها خالی
دل همه شونم آب!
خییییییییییییییییییییییییییییییییییییللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییی خوش گذشت خیلی
بعد اونجا کلی رود خونه دااااشت آب داشت کوه داشت خر داشت گاو داشت آدم داشت هووووه خیلی چیز داشت!
مهمترین و بهترین نکته اش ک ب مزاج من خوش میومد "مفتی" بودنش بود! وگرنه خوش نمیگذشت که!
اونجا رو کفشای بیچارم هزاران بلا اومد!
روشون بستنی ریخت رفت و آمد شد ترافیک شد نوشابه ریخت بیچاره ها تحمل کردن. تازه خواستم باشون هم برم تو آب! دیگه دلم یوخت براشون گفتم حالا کفشامو درمیارم بعد ک اومدم بیرون با پای خیس میرم توشون. کمتر اذیت میشن!
وقتی اومدیم اهواز وژدانا نمیدونستم چ جور برم خونه! انقد کثیف بودن ک نگو! اصن سورمه ای شون شده بود قهوه ای!
با دست آبپاشی کردمشون و د برو! بیخیال بابا! ما ک همیشه بی ریخت بودیم حالا هم روش!
چادر ک نزده بودم برا اردو. ب امید اینکه برا برگشت بابام میاد دنبالم....نتونست بیاد:( مجبور شدم با مانتو بیام خونه! خیلی ضایع بود انگار اصن لباس تنم نبود!
آخی...چادرم...امروز اونم شستم! اون ک وضعش بدتر بود!
چند روز پیش دیدم روش نقطه نقطه سفیده! هی سابوندمش دیدم پاک نمیشه، فهمیدم خیلی وقته لک زده و من خبر نداشتم!
رو آستیناشم تا چند وقت پیش خورش ریخته بود. انقد سابوندمش تا رفتن!
دیگه وقتی ب جایی بخوره و کثیف شه روم نمیشه بگم "وااای چادرم خاکی شددد"!! چون اونجایی ک ب چادرم خورده بیشتر کثیف شده
اون روز بارون بود دوس داشتم برم زیر بارون ولی یادم اومد چادرم در حد تیم ملی!! کثیفه و بو میده! گفتم برم هم زیر بارون ....وااای!! بوش بدتر درمیاد!! نرفتم دیگه!
یه لیوان دارم ک سه سال پیش آبجیم داده بم. وژدانا ازش آبِ زنگ درمیاد! ب بچه ها میگم اگ میخواین آهنتون زیاد شه ازین بخورین! چند وقت پیش توش رانی ریختم تهش چسبید. منم ک تو مرامم نیس بشورمش! هنوز ک هنوزه این تیکه های رانی تهش چسبیده! یه بار بعدش نوشابه ریختم توش هااا ولی نرفتن! نمیدونم چرا !!
اون روز دوستم بدجور محتاج لیوان شده بود هی مونده بود بخوره با این یا نه. آخرش دقیقا چشماشو بست و خورد! آخراش دیگه داشت حالش بهم میخورد! دلم براش سوخت!
خلاصه امروز بهترین روز از عمر چادر و کفشم بود!
نمیدونم کی دوباره این روزو ب چشمشون میبینن!
ایشاله این روز برا لیوانم هم اتفاق بیفته، ایشاله!
پ ن: چرا رای دادی؟ شکمم درد میکرد!!
پ ن: من چرا رای دادم؟ ب مهرش بعدا نیاز داشتم!
پ ن: ب دستانم ک خیره می شوم ب یاد استکبار دهان پاره می افتم!
پ ن:امروز صب ب راضی اس دادم ک خواب دیدم تصادف کردی و خدای نکرده مردی! میگه....من خواب دیدم دارم جیگر میخورم! دیشبم عروسی آبجیم بود!! خیلی خواب توپی بود!


