الانم از کافی نت دارم پست میذارم
بوی کتاب 1
ما هم گفتیم یه چند تا خاطره از خودمون دروکنیم![]()
سال اول دبستان که اصلا شوت بودم! فقط یادمه معلممون همیشه یه عینک با شیشه های سیاه میذاشت رو چشمش.که من آخر نفهمیدم این عینک آفتابی بود یا طبی! آخه تو کلاسم میذاشتش.
معدلمم ثلث اول شد ۱۹ و خورده ای
خیلی نامرد بود...
آباجی بزرگم(ما در زبان دزفولی به آبجی میگیم"دده"-"آباجی"و...) کلاس پنجم بود من اول. با هم میرفتیم مدرسه.
مدرسه مون نزدیکای خونمون بود.
روز تولد داداشم بود. از بیمارستان آورده بودنش.اون روز سیل خیلی شدیدی بود.بابام که رفته بود دنبال مامانم و داداشم چند بار تاکسی گرفته بود.همه وسط راه خاموش شده بودن.مامانم اینا با بچه تو بغل زدن تو آب و اومدن!
منو آباجیم مدرسه بودیم.اول بارون بود.هی آباجیم گفت بیا تا اولشه بریم....من میگفتم نمیخوام.تا آخرش سیلو گرفت.
بابام و عموم اومدن دنبالمون. هرکدوم یکیمونو گذاشتن سر کولشون آوردن خونه!
خیلی خوش گذشت!
جالب این بود که جمع سه ثلثم شد ۲۰! ![]()
![]()
در این روزها سر ما بسی شلوغ است. گاهی وقتی برای سر خاراندن(خواراندن!) نیز نمی یابیم!![]()
امشب خبری به دستم رسید که بسی ناراحت شدم. استادم گفت که این سمیناری که دارم براش کار میکنم اشتباهیه! یعنی مطمئنم نبود!
چند وقت پیش تو برد یه اطلاعیه بود برا سمینار یک روزه ی اطفال تو ایصفهان. چند روز پیش فهمیدم انگار تهرانه. الان فهمیدم که انگار اصلا وجود خارجی نداشته این سمیناره!
بجاش یکی تو تهران عمل(!) اومده که اونم فرصت ارسال خلاصه مقالاتش تموم شده![]()
ولی خانوم شمیل گفت بفرست..شاید قبولش کردن.ولی اگه نشد یه دفعه ناامید نشیا..هرچی خلاصه جمع کنی به دردت میخوره..کلی بام حرف زد که ناراحت نشم!عزیزم دوسش دارم![]()
خلاصه من چند صفحه از کتاب رفرنسمون که ترجمشم سخته رو ترجمه کردم ولی...![]()
راستی....منو نوشششییین کادر اجرایی سمینار دانشجویی تهران شدیم.خیییلییی خوشحالم بخاطرش.
راستی برا ما کلینیک گذاشتن از ۲۶ ام! آخه کودوم....ی بلند میشه ۲۶ میره یونی که ما بریم؟اگه هم نریم که واویلا....کی رهامون کنه از دستشون!
کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" رو که راضی معرفی کرد خریدم و در حال خوندنشم.فعلا که چیزی به دردم نخورده![]()
آهنگ من!
وای گل سرخ و سپیدم کی میآیی؟
بنفشه برگ بیدم کی میآیی؟
تو گفتی گل درآید من میآیم؟
وای گل عالم تموم شد کی میآیی؟
جان مریم چشماتو واكن، منو صدا کن
شد هوا سفید، در اومد خورشید
وقت اون رسید كه بریم به صحرا
وای نازنین مریم
جان مریم چشماتو واكن منو صدا كن
بشیم روونه، بریم از خونه
شونه به شونه، به یاد اون روزها
وای نازنین مریم
باز دوباره صبح شد، من هنوز بیدارم
كاش میخوابیدم، تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه
دل نمیدونه چه كنه با این غم
وای نازنین مریم
بیا رسید وقت درو، مال منی از پیشم نرو
بیا سر كارمون بریم، درو كنیم گندمارو
بیا رسید وقت درو، مال منی از پیشم نرو
بیا سر كارمون بریم، بیا بیا نازنین مریم، نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای كاش میخوابیدم، تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه
دل نمیدونه چه كنه با این غم
وای نازنین مریم، وای نازنین مریم
وای نازنین مریم
نور، آب و رنگ/هنر عکاسی
تصاویر زیر ترکیبی از هنر عکاسی و نقاشی در آب است.
عکاسی از آب و رنگ-مارک موسن -استرالیا
عکاسی از نقاشی در آب، یعنی عکاسی از غوطه وری و ترکیب تدریجی رنگ ها با آب، کار بی نظیری از یک عکاس حرفه ای به نام مارک موسن از سیدنی استرالیا است.
او با مهارت، هنرمندی و استفاده از تکنیک های خاص عکاسی تصاویر زیبایی از چکاندن عمدی و غیر عمدی رنگ در آب و لحظه ترکیب و خلق تصادفی فرم و اشکال ایجاد شده را کادر کرده استب. در واقع به نوعی یک نقاش و عکاس هنرمند است.
"رنگ و نور " دو عنصر مهم کار او به حساب می آیند. مارک نام این تصاویر را مجموعه "آبی" گذاشته است. این تصاویر جادویی با حذف رنگ آب بوجود آمده است.
تابلوهای بی نظیری که دوربین مارک به صورت حرفه ایی از فرو ریختن رنگ ها به درون "آبی بی رنگ" کادر و نقاشی کرده است، تابلوهایی پوشیده از اشکال و فرم های تصادفی زیبا و خارق العاده هستند که هزگز قابل تکرار نیستند.
مارک می گوید: کاش امکان عکاسی از مراحل احساسی عکاس که از لحظه شروع تا پایان خلق یک اثر هنری دست به گریبان اوست، نیز وجود داشت.
او معتقد است؛ لحظه زدن شاتر و به کادر کشیدن یک اثر هنری به معنای حفظ و گرفتن تمامی لحظه های زیبا و باشکوه آفرینش یک اثر هنری نیست. چرا که تمامی احساس یک هنرمند با شروع آفرینش هنری و اوج مراحل تکاملی آن رشد کرده و به اوج می رسد.
احساسی که در مراحل پایانی آفرینش هنری یعنی، مرحله ای که رنگ با آب کاملا ترکیب شده و به نهایت سکون و یک رنگی "آب و رنگ" منتهی شده است را مشاهد کرده و با آن به سکون و بی رنگی رسیده است!!
چگونه می توان تمای این لحظه ها را شاتر زد؟ امکان ندارد. به همین خاطر شما تنها بخش اندکی از زیبای هایی که او در هنگام فشار دگمه شاتر انتخاب کرده است را تماشا خواهید کرد نه بیشتر. لحظه زدن شاتر تنها " لحظه ای" بسیار کوچکی از آن همه احساس یک عکاس است. به عبارتی لحظه شکار یک عکاس یا شکار عکاس توسط لحظه ها.
امیدوارم از این لحظه های آفرینش هنری لذت ببرید.

خودکار بیک
عروسی!
دختر خاله ی ما هم اومد....
ببین چه خوشگله؟ فری می پسندی؟!
پسندیدی؟!
به به...حالا به مناسبت عروسی این دو کبوتر
و
یه پارتی توووووپ میذاریم:
بچه ها....بیاین وسط![]()

ببخشید این نخود هی میاد مزاحم میشه! اکشال نداره...بذار بچه دلش خوش شه!
حالا بیااا وسط.... قرش بده....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ااااا آقا احسان؟! زشته برید بیرون! مجلس دخترونه اس! بفرمایید....بفرمایید....
![]()
![]()
![]()
![]()
خب حالا میتونید بیاین داخل...
![]()
![]()
![]()
آخی بچه ام جا موند...

و حالا عروس داماد!
![]()
راضی یه عکس دیگه هم برات پیدا کردم! ![]()
![]()
![]()
![]()
تولد تولد تولدش مبارک...
بچه ها یه تبریک دیگه هم دارم
هورااااا بلاخره فرزانه جونم خاله شد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این منم![]()
اینم فرزانه اس!![]()
اینم راضیه اس!!![]()
آقا احسان...![]()
آقا علی!![]()
داداشی!!![]()
نورا خانوم ![]()
.
.
اینم آقا پسرمونه! ![]()
اینم کادو هاش ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ایشاله سالم و سلامت باشه
(بچه ها به نظرتون این کیه؟؟
)
فرق دو استاد
وژدانا تفاوت را احساس کنید!![]()
یکی از استادام که قربونش برم(آقای توکلی) اون شب تا ساعت یک و نیم شب منتظر موند تا براش یه ایمیل بفرستم. یه مقاله بود که باید ویرایش میشد و اشکالاش گرفته میشد. همون یک و نیم هم جوابشو برام فرستاد.![]()
یکی دیگه (خانوم...) دو هفته اس براش مقالهه رو فرستادم هنوز جواب نداده. کلی وقت گذاشتم ترجمه اش کردم اگه نرسه به موقع و چاپش نکنن میکشمش!
کلا باش رابطه ی خوبی ندارم گفتم مثلا یه کار باش بگیرم دلش نرم شه! آخه بین این همه دانشجو شاید ۲ نفر تا حالا باش کار کردن. همه میرن طرف آقای توکلی و خانومش خانوم شمیل شوشتری![]()
![]()
وژدانا اگه ما این دو تا استاد رو نداشتیم چیکار می کردیم؟![]()
سلام...ما اومدیم...
خب... از انجایی که راضیه ی عزیزم ماجرای عشق آتشین مون رو براتون تعریف کرد من هم می خوام از زبان خودم این ماجرا رو تعریف کنم:
ابتدا لحظاتی چند به سخنانی از راضیه گوش فرا می دهیم:
"بذارید یه قصه براتون تعریف کنم به نام Love story؛
تیتراژ شروع : لی لی لی لای لای لا لی لی لی لای لای ...لی لی لی لا لا لا لا .....
لو لو لی لی لای لای لای!
به نام خدا
یکی بود یکی نبود
یه راضیه بود که خیلی پر مغز بود و سر دبیر یه نشریه ی دانشجویی شنوایی شناسی (مثلا!!) بود....
او در کنگره شنوایی شناسی ، برای جذب نیرو از دانشجویان سراسر کشور ، جهت همکاری در این مجله ی زپرتی ، بروشور داد!
و یهو یه مریم بانو ی سیافی که دانشجوی اهواز بود و از راضیه بانو بیکار تر و پر مغز تر بود ، اعلام آمادگی نمود و شماره اش را به او داد!
خلاصه...
راضیه برای اولین بار به ایشان زنگید و خیلی رسمی و درباره ی نشریه و وظایفشان با ایشان صحبتید و سپس قطع نمود!!
سالی گذشت و موقع سمینار دانشجویی شنوایی شناسی شد!
که مریم بانو و چند تن از دوستان فعالش ، قرار بود که غرفه ای در این سمینار داشته باشند.......
ولی متاسفانه نتوانستند محل اقامت برای این چند روزه در تهران جور کنند!!
و از آنجایی که فقط راضیه بانو را میشناختند...
مشکل را با ایشان در میان گذاشتند و قرار بر این شد که این چند روز را بیایند خوابگاه راضیه اینها و مهمان او باشند!!
آن دو خیلی دوست داشتند که همدیگر را از نزدیک ببینند ؛ زیرا یک سری تصورات ذهنی از هم ساخته بودند و میخواستند ببینند که درست است یا نه.....
مریم بانو و سه تن از دوستانش پس از رسیدن به خوابگاه ، در اتاق راضیه اینا چای خوردند و به نحو رسمی ای گپ زدند...
تا اینکه پس از گذشت یک روز ، در حد لالیگا با هم صمیمی شدند!!
و موقع رجعت مریم بانو به اهواز ، بدترین روز را تجربه کردند!!
هم اکنون آن دو عاشق همند و بیشتر از دو همکلاسی یا دو دوست که همدیگر را میبینند ، به هم اس ام اس میدهند و زنگ میزنند!
این بود داستان عشق ما!
تیتراژ پایان:
لی لی لی لی لا لا لا لا لا لو لو لو لو ......."
و هم اکنون به سخنان مریم خوشگله گوش فرا میدهیم:
"آهنگ پیشواز!
هاهاهاهاها هاهاهاهاها ها هاهاهاها
هاها هاها هاهاهاهاها هاهاها....
خب حالا ماجرا ی ما:
من بی خبر از همه جا رفته بودم کنگره. نمی دونستم که چی در انتظارمه. نمی دونستم که قراره چه آتیشی به جونم بیفته!![]()
تو کنگره یه دفعه یه نشریه افتاد تو دستم!داغ داغ بود!
من اولش بش ایمیل زدم و یه بارم با شماره خونه بش زنگیده بودم. ولی شماره موبایلمو بش نداده بودم. اونم برا پیدا کردن من راهی نداشت جز اینکه زنگ بزنه به خونمون..![]()
دیلینگ:الوووو سلام ببخشید مریم خانوم هستن؟![]()
بله گوشی یه لحظه..
الو...![]()
الوووووو سلام مریم جان خوبیییی؟![]()
صدای راضیه وژدانا خیلی خوشگله منم همیشه اداشو درمیارم یک حالی میده!
و از اینجا بود که مهر یار در دلم نشست و عاشق شدم![]()
خبببب وقت سمینار شد....
گفتیم کجا بهتر از خوابگاه راضیه؟رفتیم اونجا..
من نمی دونستم راضی چه شکلیه! فکر میکردم صورت کوچولویی داره سبزه اس و چادریه!
ولی وقتی دیدمش عاشق تر شدم! دیدم نه باباااا چقد نااازه!(از ذکر جزییات چشم پوشی میکنم چون اینجا نامحرم رفت و امد داره!)
و بعد آن چای به یاد ماندنی را از دستان یار جرعه جرعه سرکشیدم![]()
ولی ماجرا به همین جا ختم نشد! ما برای کنگره هم تلپ شدیم تازه چند روزم اونجا بودیم و مثل کنه ها حتی بعد از رفتن راضی به ساری! ول نکردیم موندیم پیش هم اتاقیاش... ولی وژدانا هم اتاقیاشم خیلییی باحال بودن خیلی هم با مرام بودن...![]()
خلاصه این دو کبوتر زیبا و جذاب و عاشق هنوز به هم نرسیدن ولی یه برنامه هایی دارن!مگه نه راضی؟!![]()
ما رفتیم!
اومدم بگم که من دارم میرم خونه آبجیم. اونا هم فعلا اینترنتشون قطعه.
ممکنه یکی دو روز اونجا باشم شایدم امشب برگشتم.
می خوام برم اونجا با هم دررررس بخونیم! اگه بخونیم!
خلاصه.....نگران نشید....
امیدوارم برای برنامه ی آقا احسان برسم![]()
دوستون دارم![]()
حلالم کنید!!![]()
مارمولک!
دیشب انقدر باحال بود که نگو!
تازه همه رفته بودن تو حس و داشتن قرآن می خوندن![]()
که یه دفعه یک صدای جیغی اومد.....
چی شده؟؟![]()
بنظرتون؟
.
.
یه مارمولک زرد بزرگ اومده بود بالا سر زن ها! زن گنده دو سن مامان بزرگمو می کنه حالا جیغ نزن پ کی بزن!!!!
همه پا شده بودن داشتن نگاش میکردنو جیغ میزدن که مارمولک زبل با یک حرکت خودشو تکون داد و به مردم حمله کرد.....![]()
جمعیتم زیااااد همه فرار کردن افتادن سر من بدبخت!![]()
مامولک بیچاره هم از هول جونش از یه سوراخی فرار کرد.
رفت تو سالن آقایون نترس!![]()
اونا هم که اصلا صداشون در نیومد فکر کنم اصلا ندیدنش![]()
وژدانا مارمولک ترس نداره من از موجودات پرنده مثل جیرجیرک و سوسک بال دار می ترسم![]()
ولی با بقیه حیوونا مثلا ملخ جوجه سنجاقک هزارپا ....رابطه ی خیلی صمیمی ای دارم! کلی حیوون خشک شده دارم مثل همونایی که الان اسم بردم!
پروانه مورچه مگس زنبووووور.....اینارم دارم.
آقاعلی یه زنبور دارم بزززررررگ! ۱۰۰ دلار میفروشمش!اگه خواستین با هم وارد معامله شیم!
راضیییییهههه.......دوست دارم عاشقتم می میرم برات![]()
![]()
فریییییی کجاییییی؟میگم چه خبر از.....؟!منتظرشم هااا!![]()

