باز مریم با ترانه...

برا همه...

ولی با رمز

هر کی خواس بگه بش رمز بدم

اصن رمزش چی بود؟

ادامه نوشته

برای خودم

ادامه نوشته

سال نو مبارک:-)

سلام

خوبید؟

خوبم

هرچند...دست قلمم بسته است و به دلایلی نمیتونم بنویسم و خودمم دیگه نوشتن یادم رفته...

ولی

عیدتون مبارک:-)

با آرزوی سلامتی و تندرستی و شادکامی و موفقیت و همه ی آرزوهای خوب دیگه:-)

سال خوبی در پیش داشته باشید:-)

ایرانی و فرهنگ ایرانی

ایرانی

فرهنگ ایرانی

فرهنگ ایرانی ترکیبی از آداب و رسوم و مذهب ایرانیه

هر دو تا باید زنده بمونن

آداب و رسوم ایران، یا هر کشور دیگه ای، از تاریخش نشأت میگیره. پس تاریخ رو باید زنده نه داشت.

مذهب ایرانی، یا هر کشور دیگه ای، باید زنده بمونه.

اگر میخوایم ایرانی و فرهنگ ایرانی رو زنده نگه داریم، باید هر دوی این ها رو زنده نگه داریم.

اینا هیچ تناقضی با هم ندارن.

نمیشه گفت تاریخ و آداب و رسوم مخالف مذهب مونه. هر دو در راستای هم هستن.

هر دو با هم نماد ایرانن.


این روزا هر کی ب بهونه ی روشن فکری میاد خیلی تاریخ رو برجسته میکنه و دین و مذهب ایرانی رو در مقابلش قرار میده و با هم مقایسه میکنه، جوری که دین رو بیاره پایین...

همش داریوش داریوش میکنن...کورش کورش میکنن!

قبول دارید دین ما کامل ترین دینه؟؟

اگه هست، اگه مسلمونیم، باید هم اندازه ی تاریخ و آداب و رسوم مون اونو زنده نگه داریم.

اگه معتقد بهش نیستیم، نباید صحبتی کنیم حتی! آدم بی دین، مثل یه جسم بدون روحه.


به نظر من هر دو باید در جای خودشون، و هم راستا با هم به دیگران نشون داده شن.

جدا باشن، ایرانی رو و فرهنگ ایرانی رو خراب کردیم.


والسلام.


پ ن: خیلی دوست دارم نظراتتون رو بدونم. مرسی.

کتابخونه

سلاااااااااااااام

خوبم!

امروز خیلی خیلی خوب بود! اصن تصور نمیکردم انقد بتونه خوب باشه!

میدونین ک....یا نمیدونین؟!

من برا کنکور بیژ دانژگاهیم میرفتم کتابخونه

بددددبختتتتت بودمااااا

ینی وقتی کنکور قبول شدم، تا الان ک تقریبا 4 سال میگذره، پامو اونجا نذاشتم!

نزدیکش یه پارک بود...چه پارکی هم!!

دیگه من توضیح ندم... خودتون تصور کنید یه مشت بچه پشت کنکوری که همه هم علاف بودن برا وقت گذرونی میومدن اونجا، اونجا رو ب چه گندی میکشوندن!

من چقدرررر مثبت بودم!

ینی خودمو حبس کرده بودم تو کتابخونه!

گوشیمم زنگ میزد، از دم در سالن مطالعه خواهرا، یه متر جلوتر نمیرفتم!

صبحا قبل شروع کار کتابخونه، 7:30 اونجا بودم، یا زودتر!

وایمیستادم تا درو باز کنن!

غذامو همونجا میخوردم...

با فلاکت!

چرا؟! 

جوابش معلومه! خواب! مشکلی ک منو ول نمیکنه! مجبور بودم برم اونجا ک از صبحم استفاده کنم.

روزای آخر...روزای قبل کنکور، 2-3 روز قبل کنکور... من در حال جمع بندی و مرور سریع!...

بقیه در حال وداع گفتن با هم!:))

همه رو زمین جلسه میگرفتن...اصن سکوت اونا هیچ معنایی نداشت! چقد زیرآب شونو میزدم!:))

حال میدادا !

البته تأثیری هم نداشت. اونا هم ازم ناراحت نمیشدن!!!!

کلی دوست داشتم اونجا

روزای آخر ها.... انگار تو قفس بودم. نمیدونستم باید چیکار کنم. یه جوری ک با زنجیر انگار بسته باشنت، یا تو منگنههههه باشی... دنبال راه فرار بودم.... هیچ راهی نبود

چقد سخت بود اون روزا

برا همین از روز بعد کنکورم پامو اونجا نذاشتم. حتی از درش رد میشدم رومو برمی گردوندم! با اینکه کتابخونه ای بود ک از دوران طفولیت میرفتیم اونجا ازش کتاب میگرفتیم


امروز دوباره ب اونجا پناه بردم! 

خیلی اکراه داشتم. هرچی بش نزدیک تر میشدم، خاطراتش بیشتر برام زنده میشد. بعضی وقتا میخندیدم، بعضی وقتا حالت تهوع بم دست میداد!!

تا رسیدم دم در...

اصن انقد باکَلاس شده بووووود!

بازسازی ش کرده بودن. اتاق کودک داشت! سالن ادبی(یه چی تو همی مایه ها) داشت. صندلی ها و میزا باکلاس!

ولی پرسنل همونا بودن

بجای میز و صندلی های چوبی، ک صبحا زود میرفتم تا از بینشون خوبه شونو انتخاب کنم، میزای 4 نفره ی شیشه ای گذاشته بودن. دیگه خبری از اون میزای چوبی یه تیکه نبود...

چقد دوستشون داشتم

از همه بدتر

هیشکی رو نمیشناختم. همه چهره ها غریبه بود. همه.

حتی اگ یکی از اون بچه خلافا رو هم میدیدم، میپریدم تو بغلش!

تا کُلی داشتم محیط رو ورانداز میکردم. همه پیش خودشون میگفتن ای چشه؟ ندیده اس؟!


خیــــــــــــلی خوب بود. تازه ساعت کارش هم شده بود تا 7 عصر. از 9 صبح تا 7 عصر اونجا بودم. خیلی خوب بود. انقد هم ترجمه کردممممم

دلتون آب!

کی بشه شنبه برسه دوباره برم!


خا

گاهی وقتا

با یه رویا

میشه از حادثه رد شد

میشه مثل یه غریبه

آشنای خوب و بد شد

اگه بیراهه نباشه

جاده هم معنی نداره

مگه میشه یه مسافر پا تو بیراهه نذاره

سهم ما از 

آرزوهااااااا

جستجوی لحظه ها بود

بوخووووووووون قصه ی

سکووووووووتوووووووووووو

وقتی حرفاهاهاها هاهاهاااااا........بی صدا بود

درِدرِ!

آغا بی خیال

نصفه شبی چمه؟!:-S

سلام بر همهsmileybunny1.gif : 61 par 48 pixels.

خوبیــــــــد؟

الان تازه از یونی اومدم...چشام کلاپس کرده باز نمیشه!

صب تا 12/15 کارآموزی، تا 3 کلاس، تا 4/30 کاراموزی

رفت و برگشتم کللللی پیاده روی


دوس دارم یکم بنویسم

دیروز تو اتوبوس بودم. ی خانوم مسنی با دخترش سوار شدن. جا نبود. پا شدم ب خانومه گفتم ک بیاد بشینه، انگا نفهمید! ولی من بلند شده بودم داشتم بش میگفتم. کنار ک اومدم، دیدم ی خانوم دیگه ای داره سر جام میشینه! بعد دید ک اون مادره داره میاد ک بشینه، بش گفت بفرما بشین. مادره کلی ازش تشکر کرد ک جاشو بش داده! :|

حالا این هیچ! 

اصن مهم نبود ک نفهمید من بودم!

دو دقیقه بعد دیدم مادره پا شد جاشو داد ب دخترش، خودش وایساد سرپا!

ی زنی ک رو صندلی کناریش بود بش گف چرا بلند شد؟ دختره گفت خسته شده از نشستن!

حالا دو دقیقه هم ننشسته بود!

بعد زنه پاشد، خانوم مسنه بدو اومد سر جاش نشست!!

مونده بودما

جاشو داد ب دخترش خودش وایساد سرپا! :|

مادره دیگه...yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میگم، اینایی هستن ک رو زمین بساط میذارن کتاب دست دو میفروشن، مگه نه اینکه باید قیمتی ک میدن از قیمت رو جلد کتاب کمتر باشه؟

کتاب چشمهایش رو دیدم بش گفتم چند؟ گفت 8 تومن(با ی حالتی ک 8 تومن ارزشی نداره! ججججون خخودت!) رو جلدو نیگا کردم میبینم نوشته 5 تومن! خو ینی چی؟ من ب امید  دو سه تومن رفته بودم! نگرفتم!:دی

البته خب با این حساب من، بضی کتابا ک روشون نوشته 20 ریال، رو باید مجانی بمون بدن، ی کتابم اشانتیون بذارن روش!

کسی خبر داره ازی قیمتا؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ینی بدجور گیر کردیم تو کار ساختن قالبا. هی ب مردم گفتیم بیاین قالب ضدآب ضدصوت براتون بسازیم. ب همه قول دادیم. حالا میبینیم انقد ساختشون طول میکشه....ی جورایی داریم بیگاری میکشیم(فعل بیگاری چیه؟!)

سیمین، ی دفه تو هم مث ما نری صد تا قالب درست کنی بشون قول بدی برات ضدآب و ضد کوفت درست میکنم ها!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سر شانه نکردم ک عیال وار بودم و فقیــــــــــــر

زلف ب چپ و راست خواباندم تا دل ببرم از دختر عمویم

از دیوار راست بالا رفتم، ب معجزه ی کودکی با قورباغه ای در جیبم

حراج کردم همه ی رازهایم را

دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بته ی گونی ب جای موهایم

.... حسین پناهی

ینی این همه ش تو سرم میخونه! سرمو خورد! نمیدونمم چی میگه!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمیدونم چرا حس میکنم باید عید تبریک بگم!

عیدی در پیش داریم؟!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از مانتوی قرمز ب شددددددددددت بدم میاد!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انقد دلم برا ای بچه کوشولوها میسوزه...هرچی لباس گرم دارن مادرا تو خونه، میکنن تن این بیچاره ها! بخدا امروز اصن سرد نبود! این بچه ی بیچاره چ گناهی کرده ک شما تعادل دمایی نداره بدنت؟!cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جا هست اینجا هی دارم میرم پایین چرت و پرت مینویسم!

خداحافظ همگی

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

در خصوص کتابه باید بگم ک پولش منظورم نبود، منظورم این بود ک کتابای دست دو باید ارزون تر باشن. این که رفتم سراغ کتاب دس دو هم بر میگرده به... کتاب یک عاشقانه آرام-نادر ابراهیمی. ک میرفت کتاب دست دو میفروخت. تا حالام هیشوخت دست دو نخریدم. اینو میگم ک پیش خودتون  نگید....!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

در خصوص اتوبوسم نخواستم بگم ک من ثواب کردم یا ...، کار مامانه رو داشتم میگفتم. :|


ماه محرم

سلام امشب شب اول ماه محرمه تسلیت میگم من ک خودم خیلی خیلی بش نیاز دارم امیدوارم همه مون بتونیم تو این روزا، از ته دل گریه کنیم، از ته دل بزرگ شیم، از ته دل پاک شیم و مثل شیشه، شفاف شفاف شیم. از همه تون التماس دعا دارم

سلام

خواستم خبر بدم ک قالبام دیگه خوب شدن!

امتحانمم دادم خوب بود

هرکی میخواد بیاد ازش قالب بگیرم فقط شرمنده 80 تومن پولشه:)))

سلام سلام صد تا سلام!

خوبیــــــــــد؟

خوشیـــــــــد؟

ما نیسیم خوش میگذره؟!

البته همه میدونن ک ما هستیم، یا پشت پرده، یا جلوی پرده!


چَرو اینجام؟!

هیچی خواسم بگم این روزا فِیلأ بیکارم و وژدانی درس میخونم، ینی نه خرخونی هااا، ولی خب...ترجمه میکنم فعلا

یه پا مترجم شدیم

والا!

حالا ی چن تاتون میگن: برو باباااا تو ک همش تو فیس بوکی! وبلاگارو هم میای ک! علکی کَلوس میذاری!

جوواب: میگم که، برا استراحت، یا وختای بیکاری ک نیمیشد درس خوند میام. فعلا قصد ندارم کامل بذارم کنار. چون بعضی وختا یا واقعا نیاز دارم ک بیام فضای مجازی، یا دلُم تنگ میشه، یا نمیشه درس خوند.


از اوضام بگم ک" حال همه ی ما خوب است"!

استادم داره موخونه برا دُگدُرا(دکترا!!)، تا 18 م پایان نامم(از لج بضیا ک میگن شما پایان نومه ندارید!) متَوَقَف شده.

این روزا در ب در دومبال کیس م!

نه برا أدَواچ هاااا!

1. برای قالبگیری(قالب ضد صوت و ضد آب رایگان(بیرون 80000 تومان!)

2. ارزیابی شنوایی اطفال کمتر از 5 سال(بیرون حدود 25 تومن، نمیدونم)

اولاش کَلاس میذاشتیم، ی منتی هم بار مردم میکردیم ک بیاین قالبتونو بگیریم!

حالا هی میگیم آغا...بیا بابا.... مفته...بیرون باید بری پول بدی برات درست کنن!

چ مردمم نااااز میکنن!

خو نیاین!

ولی الان بیشتر دنبال کسایی ام ک پرده گوششون پاره ست. اینا قالب ضد آب زیاد نیازشون میشه و برا منم کیس خوبین!

حالا اگ کسی رو میشناسید معرفی کنید!

وژدانی ها!

آغا ببخشید شاید باز کامنتارو ج ندادم، باور کنید کار سختیه!