کوه نوردی!

سلام به همه ی برو بچز! و غائبین خیلی خیلی عزیز : فری و راضی

دو روز پیش رفتیم کوه. با بچه های یونی.

البته باس بگم که هنوزم نمیدونم بابام چجور اجازه داد بم!!

ولی رفتیم.

اردو کاملا دخترونه بود.

ادامه نوشته

عدد فی

من تو کتاب "راز داوینچی" که جدیدا خوندم یه مطلب خیلی جالب دیدم. گفتم به شما هم بگم. البته اگه نمیدونید!

اینا رو سرچ کردم. 

عدد فی

در قرن ۱۲ لئوناردو فیبوناتچی(Leonardo Fibonacci_)دنباله ای از اعداد را مطرح نمود.به این شرح:

0,1,1,2,3,5,8,13,21,34,55,89,144, و ادامه اش.

شهرت این دنباله از اعداد تنها به این دلیل نیست که هر جمله با مجموع ۲ جمله ی پیش برابری می کند.

بلکه دلیل دیگر اینکه خارج قسمت هر دو عدد کنار هم خاصیت حیرت انگیز نزدیکی به عدد ۱.۶۱۸ دارد.

این عدد همان عدد " فی" است.

گیاهان، حیوانات حتی انسان همگی با دقتی بسیار بالا وجوهی از ضرایب فی به ۱ هستند.نسبت فی همه جا هست

 اگر تعداد زنبورهای عسل ماده را به نر تقسیم کنید در هر کندویی در هر گوشه دنیا یه عدد ثابت بدست میاد.

قطر هر مارپیچ نسبت به مارپیچ بعدی در یه نرم تن از دسته سرپایان به نام ناتیلوس نسبت فی به ۱ است.

نسبت دایره ای که تخمه های گل آفتابگردان بصورت مارپیچی در آن رشد میکند نسبت به دایره بعدی همان عدد فی است.

مارپیچ گلبرگهای مخروط کاج ،آرایش برگهای روی ساقه گیاهان، بندهای حشرات نسبتی از عدد فی است.

داوینچی این نسبت رو بسیار بهتر از دیگران در بدن انسان درک کرده بود. بنحوی که به این عدد نسبت الهی میدهد و به عدد الهی مشهور میگردد.

 داوینچی اولین کسی بود که ثابت کرد تمام تناسبات استخوانهای بدن انسان همیشه ضریب عدد فی است.

میتونید امتحان کنید. فاصله سرمان تا زمین رو تقسیم بر فاصله شکم تا زمین کنیم میشه عددفی.

فاصله شانه ها تا نوک انگشت به فاصله آرنج تا نوک انگشت، مفاصل انگشت، شصت،تقسیمات ستون فقرات میشه فی.



"گفته شد که عدد فی ۶۱۸/۱ در همه مخلوقات نهفته است در واقع هر مخلوقی مظهر متحرکی از عدد فی است."

 

فروغ فرخزاد

ممنونم از آقای دانشجو!

من عاشق شعرای فروغم. وقتی دیدم اینو برام نوشتید زود کپیش کردم! مرسی


تو دمیدی و آفتاب شد...
نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایهء سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود





تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها





به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم





چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان





کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن





نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود...

..

وااااااااااااااااااای خدایا انقدر خوشحالم که نگو!

 

برام ایمیل اومد گفت خلاصه مقاله ام قبول شده برا کنگره...پوستر.

 

خیییلییی خوشحالم خییییییییییلیییییییییییی

 

اصلا بش امید نداشتم

.

اصلا حال خوشی ندارم

خدا هیشکی رو تو این موقعیت گیر نندازه

اعصاب برام نمونده

خیلی سخته خیلی...

سوالات دانشجویی!!

سلام

آغا من به عنوان یه دختر دانشجوی سال ۳، هنوز یه سری سوالات برام مونده و حل نشده!

میتونید کمکم کنیییید؟!

خب:

۱.چرا آقایون دانشجو تو دانشکده دوس دارن وایسن جلو آبسردن؟! بدون نیاز به یه قطره آب!!

 

۲. چرا آقایون محترم تحصیل کرده علاقه دارن همه ی جلسات مهم شونو جلو سرویس بهداشتی خانوما بگیرن؟!

 

۳.چرا همیشه تو راهروها سد معبر میکنن تا ما هی با ببخشید ببخشید از سر رامون برشون داریم؟!

 

۴.چرا وقتی از جفتشون رد میشیم....توجه کنید تو محیط علمی و فرهنگی دانشگاه!....برامون کنسرت میذارن؟!

 

۵.چرا روز اول دانشکده یه آقای بسیار محترم از دوست بنده شمارشو خواست؟!! خیابون نبودا...دانشکده بود!!

 

لطفا منو روشن کنید!!!

 

دعواهای من و داداشی!

چیه؟!

یعنی هرکی نوشت داداشی منظورش داداشی آقا علیه؟!

نخیرم!

ما هم یه داداشی داریم! با داداشی خودمم!

نمیدونم شما هم دیدید یا نه. ولی همیشه بچه هایی که پشت سر هم ان...مخصوصا بچه هایی که دختر و پسر باشن با هم مشکل دارن!

من که از همه پرسیدم ولی هیشکودومتون از این مشکلا نداشتید

 

یعنی تقصیر اونه همه اش ها...من فقط صبر میکنم...هیچی نمیگم. خودش بعضی وقتا از رو میره ولی بازم کاراشو انجام میده

 

مثلا شب موقع خواب!

اول بگم چه جوری شب ها سر بر بالین میذاریم.

 اینطوری! ۱۱ !!

خب....ما سه نفریم. من و ابجیمو داداشی.

آبجیمو داداشی پیش همه ان. منم افقیه هستم. امیدوارم توجیه شده باشین!

 

سر من طرف داداشیه

اول شب: چراغا رو که خاموش کردیم...عملیات اذیت کردن من شروع میشه!

اول زود پتومو هل میده طرف من...تا صد بار اینو تکرار میکنه! هیچی بش نمیگم

بعد یواش جوری که من بشنوم تا یه ده دقیقه هی میگه ل ل ل ل ل.....! و زبونشو تو دهنش افقی و عمودی تکون میده!

هیچی بش نمیگم!

بعد این دفعه یه چراغ قوه ی خیلی قوی داره، اون میزنه تو چشام! کور میشم هیچی بش نمیگم

خلاصه خودش از بس که اذیتم میکنه خسته میشه و ساکت میشه! ولی این عملیات تا نزدیک نیم ساعت تا سه ربع طول میکشه! هر شب!

اگه هم بش اعتراض کنم دیگه میفهمه که اذیت میشم دیگه واویلا...کارم تمومه!

از موبایلمم که نمیتونم استفاده کنم شبا!

هی داد میزنه نورش اذیت میکنه ببندش. منم زیر پتو میرم

این دفعه میگه صدا دکمه هاش میاد!

تا آخرش از خیر گوشیمم میگذرم!

بعضی وقتا خودشم ناراحت میشه میاد ماچم میکنه!

آبجی بزرگم از این کاراش خیلی بدش میاد و ازم دفاع میکنه

بش گفته اگه تا یه هفته مریم رو اذیت نکنی اجازه داری بیای خونه مون! وگرنه نمیذارمت!

منم از فرصت استفاده کردم و شرو کردم به اذیت کردنش

سر سفره کشتمش! هی موهاشو میکشیدم. نشکونش میگرفتم. خلاصه ربع ساعت نکشید که دادش به هوا رفت گفت نخواستم این خونه آبجی رو!

بدبختی اینجاس که همه هم ازش طرف داری کردن و بم گفتن چرا اذیتش میکنی؟!

آخرش اون روز کارمون به دعوا کشید و .....

من به این وضع درومدم!

و بعد من فهمیدم برای حفظ جانم مجبورم تحمل کنم و هیچی نگم!

یه بار یکی اومده بود خواستگاری آبجیم...فکر کرده بود برا من اومده! باور میکنید سجده ی شکر به جا اورد؟!

کوچیک که بود نماز که میخوندم بهترین حالتش این بود که مهرمو برمیداشت در میرفت! بدترین حالتش وقتی میرفتم سجده مینشست رو گردن و سرم! میتونید تصور کنید چه حسی بم دست میداد!

در آخر از هرکس که راه حلی داره برای من ازش خواهش میکنم بهم بگه