چیه؟!

یعنی هرکی نوشت داداشی منظورش داداشی آقا علیه؟!

نخیرم!

ما هم یه داداشی داریم! با داداشی خودمم!

نمیدونم شما هم دیدید یا نه. ولی همیشه بچه هایی که پشت سر هم ان...مخصوصا بچه هایی که دختر و پسر باشن با هم مشکل دارن!

من که از همه پرسیدم ولی هیشکودومتون از این مشکلا نداشتید

 

یعنی تقصیر اونه همه اش ها...من فقط صبر میکنم...هیچی نمیگم. خودش بعضی وقتا از رو میره ولی بازم کاراشو انجام میده

 

مثلا شب موقع خواب!

اول بگم چه جوری شب ها سر بر بالین میذاریم.

 اینطوری! ۱۱ !!

خب....ما سه نفریم. من و ابجیمو داداشی.

آبجیمو داداشی پیش همه ان. منم افقیه هستم. امیدوارم توجیه شده باشین!

 

سر من طرف داداشیه

اول شب: چراغا رو که خاموش کردیم...عملیات اذیت کردن من شروع میشه!

اول زود پتومو هل میده طرف من...تا صد بار اینو تکرار میکنه! هیچی بش نمیگم

بعد یواش جوری که من بشنوم تا یه ده دقیقه هی میگه ل ل ل ل ل.....! و زبونشو تو دهنش افقی و عمودی تکون میده!

هیچی بش نمیگم!

بعد این دفعه یه چراغ قوه ی خیلی قوی داره، اون میزنه تو چشام! کور میشم هیچی بش نمیگم

خلاصه خودش از بس که اذیتم میکنه خسته میشه و ساکت میشه! ولی این عملیات تا نزدیک نیم ساعت تا سه ربع طول میکشه! هر شب!

اگه هم بش اعتراض کنم دیگه میفهمه که اذیت میشم دیگه واویلا...کارم تمومه!

از موبایلمم که نمیتونم استفاده کنم شبا!

هی داد میزنه نورش اذیت میکنه ببندش. منم زیر پتو میرم

این دفعه میگه صدا دکمه هاش میاد!

تا آخرش از خیر گوشیمم میگذرم!

بعضی وقتا خودشم ناراحت میشه میاد ماچم میکنه!

آبجی بزرگم از این کاراش خیلی بدش میاد و ازم دفاع میکنه

بش گفته اگه تا یه هفته مریم رو اذیت نکنی اجازه داری بیای خونه مون! وگرنه نمیذارمت!

منم از فرصت استفاده کردم و شرو کردم به اذیت کردنش

سر سفره کشتمش! هی موهاشو میکشیدم. نشکونش میگرفتم. خلاصه ربع ساعت نکشید که دادش به هوا رفت گفت نخواستم این خونه آبجی رو!

بدبختی اینجاس که همه هم ازش طرف داری کردن و بم گفتن چرا اذیتش میکنی؟!

آخرش اون روز کارمون به دعوا کشید و .....

من به این وضع درومدم!

و بعد من فهمیدم برای حفظ جانم مجبورم تحمل کنم و هیچی نگم!

یه بار یکی اومده بود خواستگاری آبجیم...فکر کرده بود برا من اومده! باور میکنید سجده ی شکر به جا اورد؟!

کوچیک که بود نماز که میخوندم بهترین حالتش این بود که مهرمو برمیداشت در میرفت! بدترین حالتش وقتی میرفتم سجده مینشست رو گردن و سرم! میتونید تصور کنید چه حسی بم دست میداد!

در آخر از هرکس که راه حلی داره برای من ازش خواهش میکنم بهم بگه