خونه ی من...

سنگ صبور من...

بازم خسته و خاکی اومدم خونه ای ک همیشه پشتم بوده و همیشه راحت ترین حرفامو بدون هیچ ترسی توش زدم

خستم

خیلی خسته

نمیخوام خسته باشم

کم کم دارم روحیات مردونه، اگر کسی مقاوم بودن و کم نیاوردن رو مردونه بدونه، پیدا میکنم

امروز خواستم از خستگی گریه کنم

واقعا خواستم گریه کنم

ولی خجالت کشیدم

از خودم انتظار خسته شدن ندارم


نباید خسته بشم