راه دانژگاه!

ولک این دانژگاه ما خیلی بزرگه!

پلنگم بخواد از اول تا آخرشو بره نیم ساعت بیشتر طول میکشه!!

ما همون جور ک میدونید تو دانژگامون اتوبوز(اتوبوس!!) داریم!

البته نداریم!! فقط صبحا میان ریدیف میشن میبرن میارن. بعد از 9 دیگه یه اتو جاست میچرخه تو همه این یونی درندشت! وقتی هم بشون میگیم ، میگن خب یکم راه برید لاغر شید!!

آخه الاغا دیگه میخواید استخونامونم لاغر کنید؟؟!!

ما هم ک خسته میشیم از پیاده روی میریم "مرد آسمانی" میگیریم!!

دستمونو میبریم بالا به التماس!!

ماجراها داشتیم با این مردای آسمانی!!

علوم پزشکیا ک مرام ندارن!!! همیشه با آسمونیای چمران میریم.

ی بار یکی سوارم کرد وسط راه بم بطور کاملا محترمانه و با نیت خوب!! شماره داد!! "خانم برداشت بد نکنیدا...برا این میگم ک اگه ی وقت کاری داشتید بم بگید!!!"

ی بار یکی برام وایساد رفتم در عقب رو باز کنم ...اشاره داد بیا جلو!! در عقب خرابه!! چ غلطی کردم!!

نمیدونستم چ کنم! سوار شدم بعد از کلی آمار دروردن آخر سر میگه ببخشید اسمتون چیه؟؟!!! استغفرواله!!

البته اینم نیت بدی نداشت! باور کنید!!

ی بارم با بچه ها سوار شدیم. مرده هی میگفت عزیزم....قربان شما.... وااای نمیدونید چقد ترسیده بودیم!! خدا ب دادمون رسید. تازه میخواس ببرتمون بیرون دانشگاه! گفتیم دست درد نکنه!همین جا نیگر دار!

خیلی وقتا هم انقد دستمونو میبریم بالا کسی واینمیایسته! تا خود اتوبوس تشریف فرما میشه! ضاااایعیمااا

در این مواقع من از خرسم استفاده میکنم!! تا میبرمش بالا ماشینا میایستن!!نمیدونم چرا !!

آهان! ی بارم برا ماشین معاون پژوهشی دانشگاه دستمو بردم بالا!! ی نگاهی بم کرد...!! آب شدم!!

و اما....

امروز 5 مین مونده بود ب امتحانم منم فرسخ ها با دانژکده فاصله داشتم. تصمیم گرفتم از یک مرد آسمانی استفاده کنم! دستمو بردم بالا ماشینه زود وایساد! نیگا کردم بگو کی بود؟؟!!

.

.

.

استادم بود!!

یعنی آآآبروم رفت!

اتفاقا تو دانژکده مون امتحانم داشت دم در رسوندم دمش گررررم!


خلاااصههه اینه دانژجویی و فقر و نداشتن ماشین و...

من ک اگه ماشین داشتم(اگه) همه رو سوار میکردم. باور کنید! من علوم پزشکیم البته!


راستی امتحان تنظیم رو بسلامتی.....رییییییییییییییدم!! وژدانا کلمه ای تا این حد ملموس تا حالا تو عمرم نشنیده بودم!! اصل ماجرا رو میرسونه!! نه؟؟؟

تقلب بی تقلب!

آقا من حوصله ندارم تنظیم بخونم! اینو ب کی بگم؟هان؟؟؟؟؟؟؟ أححح...

یک شنبه اس امتحانمون. بدبختی نمیشه درست حسابی تقلبم کرد!

دخترا ک تقلب نمیکنن. برا این امتحانم ک از رو پسرای تنبلمون هم نمیشه تقلب کرد!

همین ی امتحانو هم ک از ما سرترن این دفعه نمیشه تقلب کرد! خداااا !!


فک کنید این پست رو اشتباهی گذاشتم تو وب دانشجوییمون!! حالا مگه پاک میشد؟!

جلسه ی ....

امروز ب اندازه ی تمام عمرم تحقیر شدم....

ای کاش یه کم زبون داشتم از خودم و رشته مو دوستام و استادمو....دفاع می کردم....

خورد شدم....

جلو کسایی ک همه ازم بزرگتر بودن....

گیر کرده بودم بین کلی دانشجوی دکترا و ارشد و سال بالایی....همه زبون دار....همه با هم رفیق بودن.....فقط من بینشون غریبه بودم....و از همه کوچیکتر و..... بی زبون تر....


له شدم....

ای کاش هرگز نرفته بودم اونجا....

همه ی غرورم یک جا زیر بار حرفاشون له شد....خورد شد....

و نتونستم دفاع کنم....چون بلد نبودم....چون زبون نداشتم.....

از خودم بدم میاد.....

چرت و پرت های این چند روز!

ولک سیلام!! 

یک روز با کفش های اسپرت:!!

آغا ما اون روز ک خواستیم بریم تحححران برای اجاد کلاس ظاهری!! یه جفت کفش خانومی و پاشنه بلند (فک کنم 5 سانتی!!) خریدیم!

من تا حالا تو عمرم فقط و فقط تو عروسیا کفش پاشنه بلند پوشیده بودم! وژدانا من و چ ب کفش پاشنه 5 سانتی؟!

تححران ک رفته بودم روز اول فقط راضی من و از زیر ماشین ها میاورد بیرون!! اصلا تعادل نداشتم!

ولی خب....از ی طرف  دیگه حس خیلی خوبی داشتم! انگار تو آسمون بودم! مخصوصا وقتی دیدم تو سمینار قدم از یکی از پسرا بلندتر بود احساس غرور میکردم!! عقده ایم دیگه... چیکار کنم؟!

امروز ولی....کفشای اسپرتمو شسته بودم گفتم میخوام برم کتابخونه راحت باشم. آخه اونا خیلی پامو اذیت میکردن، هرچند خیلی با کلاسم میکردن!!

وژدانا انقد احساس آرامش میکردم امروز ک نگو!  پستی و بلندی زمینو حس میکردم!! پامو راحت هرجا میخواستم میذاشتم!! رو این میل میل ایا هستن...راحت پامو میذاشتم بدون استرس اینکه پاشنه کفشم گیر کنه!! و از همه مهمتر...از همه سبقت میگرفتم!!سرعت راه رفتنم شده بود 100گام دردقیقه!!

ولی فردا ی جلسه مهممممم دارم!! فک کنم باید دوباره با کلاس بشم!!

آغا من دارم ی جزوه ی اطفال می خونم مال یکی از بچه هاس. جزوه خودم ک ناقص بود.

ی جا باید سن رشد مهارت های کودکان رو یاد بگیریم. ی نکته دیدم گفتم برا شما هم بگمش حتما ب دردتون میخوره!!

"بچه تو سن 18 ماهگی باید یاد بگیره به عروسکش غذا بده!!" 

اینو کجای دلم بذارم؟؟!! آخه اینو من باس برا امتحان بخونم؟؟!!


یه جا دیگه نوشته" برای جلوگیری از ابتلای بچه ب فاویسم نباید وی را در *معرض*باقلا قرار داد"!!!

آخه....وژدانا چی بگم من؟! الان در معرض باقلا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!


امروز خیر سرم رفتم کتابخونه دانژگا درس بخونم. مث بچه آدم داشتم میخوندم ک اومده میگه اینجا میخوان امتحان بگیرن برید بیرون! آخه الاغا وقت امتحانات چ وقت گرفتن امتحان ورودی ب مشهده؟؟!!


چند روز پیش گلاب ب روتون اوضاع مزاجیم آآآآشفته بود. سه بار اوردم بالا گلاب ب روتون!! یه بارش نصف شب ساعت 3 ونیم . خیلی بد بود.

بابام خیلی خیلی منظمه یعنی همه کاراش سر وقته! مخصوصا غذا خوردنش! اون وقت ما هی وقت و بی وقت میریزیم تو شکممون!1 حرص میخوره پامون!!

اون شب میگه"کی این روده هاتون میخوان از دست شما ب آرامش برسن؟!!"


داداشم هم مریض بود. هی بش میگفتیم برو حمام نمیرفت!! میگفت برم لرز میگیرم!! بعد ک مجبورش کردیم بره میگه :"به من چ؟ مگه من برم حمام لرز بگیرم من مریض میشم؟ب من ضرر میرسه؟ خودتون گرفتار میشید!!!"


راستی یه خبر خوب: البته ب درد شما نمی خوره!!

عضو کمیته علمی کنگره داخلی اهواز شدم. خیلی خوشحالم


دیگه چی؟؟؟؟؟؟؟ هیچی فعلا حرفی ندارم!

بای!


تست دانشجو شناسی من!

 سلام

این پست رو برا وبلاگ دانشجوییمون هم گذاشتم. دوست دارم نظر شما رو هم بدونم:

میخوام یه آمار بگیرم ببینم هر دانشجو چقدر از وقتشو به این فعالیت ها اختصاص میده یا اینکه چقدر ب نظرتون برا هرکدوم کافیه؟


درس:

مطالعه ی آزاد:

ارشدخوانی:

اینترنت:

مسایل دینی:

گوش دادن ب موسیقی:

تفکر:

بازی با موبایل یا هر وسیله ی دیگه:

تلفن:

نوشتن:

ورزش:

اس ام اس زدن:

تحقیق و پژوهش:

خواب:

تبادل افکار:

تفریح:

دانشگاه:

و...

بطالت:

وژدانا چقدر از وقتمون رو به درستی استفاده می کنیم؟ آیا به عنوان یک دانشجو ک به نظر من اساس یک جامعه باید باشه، تونستیم وظیفه مون رو به درستی انجام بدیم؟

تا چه حد از خودمون راضی هستیم؟؟؟

واقعا اگه با دانشجوهای زمان قدیم بخوایم خودمون رو مقایسه کنیم؟چقدر عقب تر افتادیم؟ یا برعکس، چقدر جلو تریم؟

به نظر شما چقدر با معیار های درست دانشجو بودن  فاصله داریم؟ یا به نظرتون تونستیم به اون معیارها برسیم؟

خیلی دوست دارم نظراتتون رو بدونم. هم در مورد سوالات بالا هم در مورد سوالات پایین.

خاطرات سفرمان ب تحححران!!

سیلام و صد سیلام خدمت دوستای گلم!

اومدم پاره ای از خاطرات این هفته مو بنویسم....با رااااضییییی


ادامه نوشته