ولک سیلام!! 

یک روز با کفش های اسپرت:!!

آغا ما اون روز ک خواستیم بریم تحححران برای اجاد کلاس ظاهری!! یه جفت کفش خانومی و پاشنه بلند (فک کنم 5 سانتی!!) خریدیم!

من تا حالا تو عمرم فقط و فقط تو عروسیا کفش پاشنه بلند پوشیده بودم! وژدانا من و چ ب کفش پاشنه 5 سانتی؟!

تححران ک رفته بودم روز اول فقط راضی من و از زیر ماشین ها میاورد بیرون!! اصلا تعادل نداشتم!

ولی خب....از ی طرف  دیگه حس خیلی خوبی داشتم! انگار تو آسمون بودم! مخصوصا وقتی دیدم تو سمینار قدم از یکی از پسرا بلندتر بود احساس غرور میکردم!! عقده ایم دیگه... چیکار کنم؟!

امروز ولی....کفشای اسپرتمو شسته بودم گفتم میخوام برم کتابخونه راحت باشم. آخه اونا خیلی پامو اذیت میکردن، هرچند خیلی با کلاسم میکردن!!

وژدانا انقد احساس آرامش میکردم امروز ک نگو!  پستی و بلندی زمینو حس میکردم!! پامو راحت هرجا میخواستم میذاشتم!! رو این میل میل ایا هستن...راحت پامو میذاشتم بدون استرس اینکه پاشنه کفشم گیر کنه!! و از همه مهمتر...از همه سبقت میگرفتم!!سرعت راه رفتنم شده بود 100گام دردقیقه!!

ولی فردا ی جلسه مهممممم دارم!! فک کنم باید دوباره با کلاس بشم!!

آغا من دارم ی جزوه ی اطفال می خونم مال یکی از بچه هاس. جزوه خودم ک ناقص بود.

ی جا باید سن رشد مهارت های کودکان رو یاد بگیریم. ی نکته دیدم گفتم برا شما هم بگمش حتما ب دردتون میخوره!!

"بچه تو سن 18 ماهگی باید یاد بگیره به عروسکش غذا بده!!" 

اینو کجای دلم بذارم؟؟!! آخه اینو من باس برا امتحان بخونم؟؟!!


یه جا دیگه نوشته" برای جلوگیری از ابتلای بچه ب فاویسم نباید وی را در *معرض*باقلا قرار داد"!!!

آخه....وژدانا چی بگم من؟! الان در معرض باقلا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!


امروز خیر سرم رفتم کتابخونه دانژگا درس بخونم. مث بچه آدم داشتم میخوندم ک اومده میگه اینجا میخوان امتحان بگیرن برید بیرون! آخه الاغا وقت امتحانات چ وقت گرفتن امتحان ورودی ب مشهده؟؟!!


چند روز پیش گلاب ب روتون اوضاع مزاجیم آآآآشفته بود. سه بار اوردم بالا گلاب ب روتون!! یه بارش نصف شب ساعت 3 ونیم . خیلی بد بود.

بابام خیلی خیلی منظمه یعنی همه کاراش سر وقته! مخصوصا غذا خوردنش! اون وقت ما هی وقت و بی وقت میریزیم تو شکممون!1 حرص میخوره پامون!!

اون شب میگه"کی این روده هاتون میخوان از دست شما ب آرامش برسن؟!!"


داداشم هم مریض بود. هی بش میگفتیم برو حمام نمیرفت!! میگفت برم لرز میگیرم!! بعد ک مجبورش کردیم بره میگه :"به من چ؟ مگه من برم حمام لرز بگیرم من مریض میشم؟ب من ضرر میرسه؟ خودتون گرفتار میشید!!!"


راستی یه خبر خوب: البته ب درد شما نمی خوره!!

عضو کمیته علمی کنگره داخلی اهواز شدم. خیلی خوشحالم


دیگه چی؟؟؟؟؟؟؟ هیچی فعلا حرفی ندارم!

بای!