امییییر...!!
خوبید؟
اصن منو میشناسید؟
ماری هستم! از آشنایی تون خوشبختم!!
آغا انقد دلم برا اینجا تنگ شدهههه ک نگو...ولی خر تو سر ای امتحانا اگ بذارن...البته خب...جاهای دیگه بودم!![]()
آخی...با اینترنت اکپلورر اومدم! چقد خنگه!
میگم
خب میخوام برم سر اصل مطلب!
هیچ راه دیگه ای جز شوور کردن نیس من از این خونه برم؟! وژدانا امیر کلافم کرده![]()
ینی امروز ب خونش تشنه بودم
البته هر روز تقریبا بش تشنه م هااا...ولی امروز خیلی دیگه اصصابم ریخت بهم
وژدانا یه روز تعطیله کتابخونه یونی...میخوام کپه مرگمو بذارم تا مثلا ۹ بخوابم. مگ این احمق میذاره؟![]()
اول خو ساعت گوشیم صد بار زنگ زد
بعد مامانم بیچاره اومد کلی صدام کرد. خب بش نگفته بودم میخوام بکپم!
بعد دیگه افتاد پا امیر ک صداش کنه....حالا مگ ول میکرد؟ نزدیک ۱ ساعت بالا سر اون فُک ایستاده بود. خب بدبختی تو یه اتاق میخوابیم. ینی بالاسر من ۱ ساعت دادو بیداد ک امیر پاشو امیر پاشو امیر پاشو خو بمیر پاشو دیگه!(این از خودم بود مامانم ک ب پسر گلش ای حرفارو نمیزنه!!)
ساعت ده شد هنو پانشده بود. میخواس بره خبرش ثبت نام کنه. یه یه هفتس گیر این ثبت نامشه بچه. یه یه هفتس منم باش درگیرم خواب هرروزم ب فناس...
خلاصه ده و ده بیدار شد خر برسر
گفتم من ک خوابم حروم شده...بذا این خرو بره بیرون من پاشم...یه ده مین ک بیشتر طول نمیکشه
ولی این ده مین شد چقد؟؟ شد تا ده و نیم! حالا مامانم هی عجله میکنه بش میگه بریم...آقا تازه یادش اومده گوشی زاغارتش شارژ نداره! آخه الاغ..!! کی ب تو زنگ میزنه؟خو بذا گوشیت بمیره چی میشه؟
دیدم نه...این نمیخواد بره انگار....گفتم پاشم این نره خر بلاخره میره دیگه
یه ۵ مین دیگه رفت باا هزار تا غر و هزار تا متلک و ...
حالا ک رفتم سر سفره صبحانه...میبینم آخرین تیرشو زده و رفته!!!
همه چیزا رو سفره رو برداشته بود غیر خود سفره![]()
![]()
میدونم کاار مامانم نبود چون میدونه من میخوام کوفت کنم
کار خود آشغالش بود
بعد سینی صبحونه رم گذاشته بود رو ظرفشور ک نشه برش دارم![]()
ینی میخخوام الان بکشمش
حیف ک دیگه زورشو ندارم وگرنه می کشتمش!
ولی میدونم چیکارش کنم!
یه مربا از یونی اوردم! اونم ک شکمووووووووووووو!! اگ گذاشتم ازش بخوره...اگ گذاشتم...داغشو میذارم ب دلش
حالا ببینید!
این بدترین عذابیه ک میشه بش داد! عذاب شکم!!!![]()