سلام

امروز رفته بودم کلینیک برا کارآموزی.

 ۱-یه کیس داشتم. یه خانومی بود حدودا چهل ساله.۱۰ سال بود ازدواج کرده بود.

وقتی میخواستم تمپانومتریش کنم(فشار دو طرف پرده صماخ اش رو بگیرم) یا اتوسکوپی اش کنم(پرده صماخ اش رو ببینم) همش مواظب بود کسی نیاد داخل مقنعه اش بالاس.

منم هی میرفتم درو می بستم یا جلوش می ایستادم که کسی بی حجاب نبینتش. حتی یه بار به یکی از پرسنل هم گفتم نیاد تو! اونم بش برخورد!

آخه اینا دیگه خیلی معمولی شده اونجا. دکترم که دیگه محرمه. البته خودم که خواستم تست بشم درو بستم.

خلاصه کشتم تا ازش تست رو گرفتم. بعد بردمش برا ادیومتری(نوار گوش). اونجا که دیگه باس کامل مقنعه رو می زد کنار. بش گفتم کسی نگاه نمیکنه راحت باش. گفت میدونم ولی شوهرم...!

اول هی میگفتم چقدر خوبه که انقدر حواسش هست به حجابش و اینا. بعد که دیدم برا شوهرشه...

کاشکی آدما بخاطر خودشون و خدای خودشون به مسایل مذهبی اعتقاد داشتن نه بخاطر ترس از دیگران.

ببین شوهره هم چقد این بیچاره رو ترسونده که اونجا که شوهرشم نبود و نمیدید بازم نگران بود.

برای هر دوشون متاسفم!

 


۲-امروز صبح یکی از  آقایون هم کلاسیامون که شدیدا خودشو مذهبی نشون میده اومده به مربی مون میگه ببخشید....من دیگه کیس خانوم نمیبینم!

مربی مون بش گفت خب ما سوگند یاد میکنیم که فقط قصدمون درمانه و این حرفا.

میگه ما که هنوز سوگند نخوردیم!!

بش میگه خب بخور!

میگه نه الان تو سن من نمیشه! بدردمم نمیخوره!!(یعنی آخرشم نمیتونم خودمو کنترل کنم!!)

مربی مون گفتش خب چند سال دیگه دم کلینیکت میخوای بزنی مخصوص آقایون؟!

گفت نه خب اون موقع بزرگتر شدیم....متاهل شدیم....!

دوستم بلند بش گفت چه اعتماد به نفسیم داره!(کی بت زن میده!)

میخواس بگه خب اون موقع یه زن ادیولوژیستم میگیرم که خانوما رو اون بگیره آقایونو من! ولی حرفشو خورد!

ما هم بش گفتیم از این به بعد کیس های زشت و جوش جوشی و پیر رو میدیم به تو خوشگلاشو خودمون برمیداریم! 

در و زدن بلند گفتم بچه ها برین فیلترینگ کنین!

 یه خانومه هم اومد بش گفتن تستش کن گفت نمیخوام!

وژدانا کجا انقد با دانشجو راه میان؟؟


پ ن۱: شدیدا جای فری مان در وبلاگ خالیست

امروز هم که ندیدمشششش....ولی فردا همه اش با همیم

 

پ ن۲:از راضی دلبرمان شدیدا متشکریم که کار های پوسترمان را انجام دادند.

همه میدونن بابام نذاشت برم تهران یا نه؟! بگم دوباره؟!

شدیدا مشتاق دیدار راضی جانم هستم.

راضی قرار بود یه عکس خوشگل از فری بگیرم برات بیارم ولی....نشد

ولی عکس تو رو نشونش دادم.