داشتم نماز می خوندم یه دفعه چشمم افتاد به چادر سیاهم

آخخییی چقده نزدمش سرم

از ۱۵ تیر که امتحانامونو دادیمو تا الان نرفتم بیرون که بزنمش. دلم تنگ شده براش

دوروغ چرا دلم برای دانشگاه تنگ شده

هرچند که این آخریا خیلی از بعضی دوستام اذیت شدم ولی خوب چه میشه کرد؟

دلم برا همونا هم تنگ شده بجز یکیشون که نمی خوام ریختشو ببینم!

برا من دانشگاه یعنی "تحرک".آره، به معنای کامل کلمه.

اینکه برم دانشگاه، برم دم اتاق استاد جونام،سلام کنم به خدمتکارا

تابلوهای اعلانات تکراری رو بخونم،برم از دم کتابخونه رد شم و جناب "چپ چپ" رو ببینم! مثل همیشه چپ چپ نگاه کنه، صندلی های خالی کتابخونه،هییییی

انقدر دلم تنگ شده که با دوستام قرار بذارم ببینمشون وقتی دیدمشون با هم پچ پچ کنیم و مسخره ی پسرا کنیم!

البته حققققشونه خودشون مسخره ان...خوب راست میگم دیگه!خود یکیشون میگفت تو وبلاگ منو مسخره کنید!چقدر...لا اله الا ا..

فعلا