روز اول مهر!
سلااااااااااااام![]()
با شومام! سلام عرض کردم!
امروز رفتیم یونیییییییی....
اول ک سووار اتو شدم شوفرره وسط راه همه ی این اتو ی لکنت رو نیگر داشته میره نون میخره!! با این ریشاش! اندازه سه سال بود نگرفته بودشون!!
بعدم رفتم دم دانژگا دو متر ب باس بودم ک رفت
میخواستم بکشمش! دوباره مث بدبختا وایسادم مرد آسمونی بگیرم ولی انگار هیچ مردی دوز نداژت این لقبو بگیره. آخر سر یکی از همین همراهان گدا ی ماشینی گرفت اونم تا ی نصف راهو بردمون بعد گفت من مسیرم این وریه! بازم مرام این چمرانیا وژدانأ.
برا کلاس اول ک 8 تا 10 بود ک نرسیدم وقتی هم 9 و نیم رسیدم فهمیدم اصن کلاسه تطعیل بوده!
همون بهتر. با این استاد زاغارتش. عرب! آخه عربم میره استاد میشه؟ تازه کجاشو دیدید؟! دکترا هم درومده!!
حالا کی جمعش کنه!
کلاس دیم با استاد جونمون ک مدیرگروهمونه و دیروز براش آش بردم بود! سمعک بزرگ! احترام بگذارید!![]()
بعدشم قرار بود کارآموزی داشته باشیم تا 5 اونم گفتن باس از درساتون چند جلسه بگذره بعد برین سر کلاسا. همین دیگه...این همه دیشب روپوشمو اتو زدم هیچی ب هیچی. حالا خوب شد هرچی مامانم گفته بود نشسته بودمش وگرنه دلم بیشتر میسوخت! حالا میبینن اگه من دیگه اتو زدم....آه!![]()
P.S: از این پستای زائو خوشم اومده! این پستم میخوام ب زور بزائونم!!