سلام...ما اومدیم.../ این پست خواهد زایید!!
وژدانا خییلی اذیت شدم. فک کنید ما سه تا عمومی تو سه روز پشت سر هم داشتیم. سه شب پشت سر هم بیدار بودم.
ولی خب یکیشون 19 یکی 20 یکی هم ک معلوم نیس. دلتون بسووووزه!!
حرف خاصی ندارم...
فقط دو تا پی نوشت
1- دلم می سوزه برا دخترایی ک تمام عضلات گردنشون رو منقبض میکنن، آرتروز گردن میگیرن،تا بخوان این شال لعنتی شون رو رو طاقچه ی بالا سرشون نیگه دارن!!
2- دلم می سوزه برا دخترایی ک تمام عضلات گردنشون رو شل میکنن، سرشون رو با سرعت 100 حرکت در دقیقه میچرخونن ک این شال لعنتی شون بیفته، ولی نمیفته!!
3- دلم می سوره برا دخترایی ک مجبورن مقنعه بزنن و در حسرت این نوع حرکات دقققق میکنن!!
قطعه ی زاییده شده!!:
چند روزه هی این شرکت سمعک شایا درمان بمون اس میزنه ک میخوایم کارگاه بذاریم بیاین حضورتونو گرم کنید!
امروز بعد امتحان رفتیم، ضااایع شدیم! اصن این کارگاهه رو برا ادیولوژیستای بالغ! گذاشته بودن و بطور بسیار محترمانه ای بچه ها رو بیرون کردن! خداروشکر من دیرتر رفتم نشد نرفتم دیگه داخل. بعد آجیم رفته بشون گفته ک چرا مارو راه ندادن، گفته تدارک ندیدیم برا دانشجوها. وگرنه ما از اون آدماش نیستیم! و من هنوز دارم ب معنی این جمله می اندیشم! یکی روشنم کنه!
ما دانشکده مون دو تا در داره، ک یکیش نرده های کوتاهه یکیش حراست. گاهی اوقات اون در نرده ای رو میبندن. ما هم ک تنبل. میریم با فرایندی ب نام jumping از رو نرده ها میپریم!! منم با چادرم میپرم! جزء مناظر توریستی شهرمونه!! حتما دیدن کنید!
امروز ک رفتم امتحان بدم باز در بسته بود. از دور دیدم ی آقای متشخص و بسیار باکلاس داره سامسونت ها و وسایلشو میذاره اون ور نرده ک بره از در حراست بیاد تو.
من ک رسیدم از نرده ها پریدم. آقاهه دیدم خندید برگشت اونم پرید!!!
(حتما با خودش فک کرده این دختره با این چادرش بپره، من نپرم؟!)
بعدا فهمیدم اون همونه ک برا تدریس کارگاه از تهران اومده!! خیلی توپ بود!
یه پی نوشت دیگه: یکی بیاد ناخونامو بگیره!!اندازه بیل قناص شدن!